زبان لکی و فرهنگ و ادبیات مردمان آن
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: آب آسمان خورشید - ۱۳٩۱/٢/٥

کلیات

آواشناسی زبان لکی علمی است که کلیه آواهای ایجاد شده در جریان گفتار گویشوران کلیه لهجه ها و دیالکت های مردمان لک را مورد بررسی قرار می دهد. از این منظر کلیه آواهای لکی (همچون آواهای سایر زبان ها) بدو بخش عمده «واکه ها» و «همخوان ها» تقسیم میشود. همچنانکه میدانیم فقط آواهایی در الفبای زبان معیار مورد استفاده قرار می گیرد که بتواند معنای کلمه را تغییر دهد. چنین آواهایی واج یا «فونئم» خوانده می شوند. می توان 50 واج را برای زبان لکی معرفی کرد که آنها عبارتند از:

صامت ها- ( همخوان )- consonant

b

d

k

p

z

g

t

r

l

s

ž

m

j

š

n

č

w

h

q

y

ĺ

gh

ŋ

x

f

ť

v

ĝ

ř

مصوّت ها-( واکه ) – vowel

مصوت کوتاه

مصوت بلند

a

â

e

û

o

ï

i

é

ö

ü

ô

á

œ

ã

تفاوت اصلی مصوت های کوتاه وبلند در واجگاه ( یا مخرج صوت ) آن هاست . زبان لکی دارای هفت مصوّت مرکّب  (âo) ، (éo ) ، (ao) ، (â') ، (eâ) ، (ea) ، (âa) نیز   می باشد.

طبقه بندی واجها

طبقه بندی واکه ها:

واکه های زبان لکی بشکل زیر طبقه بندی می شود:

1-    براساس وضعیت افقی زبان (پسین و پیشین بودن)

2-    بر اساس وضعیت عمودی زبان (باز و بسته بودن)

3-    بر اساس وضعیت لبها (گرد و کشیده بودن)

4-   بر اساس ثبات محل تولید (تک صدایی، دو صدایی و سه صدایی بودن)

5-    بر اساس کمیت (کشیده، متوسط و کوتاه تلفظ شدن)

 

  • واکه ها بر اساس وضعیت افقی زبان به 3 دسته تقسیم می شوند:
  •  پیشین (جلو زبانی). مانند: ï, ö, ü, œ, a  
  • میانی (میان زبانی). مانند: é
  • پسین (پس زبانی). مانند: â, o, û, i, ô, ã, á, e  
  • واکه ها بر اساس وضعیت عمودی زبان به 2 دسته تقسیم می شوند:
  • واکه های بسته. مانند: û, ô, ï, i, ü, œ, e ,. از این هفت واکه کیفیت تلفظ پنج تا از آنها (û, ô, ï, i, e) پس زبانی و دوتای دیگر (ü, œ) پیش زبانی می باشد.
  • واکه های باز. مانند: o, ö, â, a, ã, á, é, . که سه تا از آنها (o, â, ã) پس زبانی و چهارتای دیگر (ö, a, á, é) پیش زبانی می باشد. ضمنا واکه é (که پیش زبانی است) نیم بسته می باشد.
  • واکه ها بر اساس وضعیت لبها به 2 دسته تقسیم می شوند:
  •  واکه های گرد. مانند: û، o، ö، ü، ô، œ،. از 4 واکه گرد چهارتایش (û، o،ô، œ) پس زبانی و دو تای دیگر (ö، ü) پیش زبانی می باشد.
  • واکه های کشیده عبارتند از:. a، â، e، ï، i، é، á، ã که چهار تا از اینها (â، e، i، ã) پس زبانی و چهار تای دیگر (ï، é, a، á) پیش زبانی می باشد.
  • واکه ها بر اساس ثبات محل تولید بدو دسته منوفتونگ (تک صدایی) و دیفتونگ (دوصدایی) تقسیم می شوند. هر چند در زبان معیار لکی دیفتونگ وجود ندارد. اما در بعضی از لهجه ها و دیالکت ها دیفتونگ دیده می شود. مثلا در این دیالکت ها از جمله دیفتونگ های زیر را می توان مشاهده نمود:
    • Béonar yal =bénar yak(آنها را به هم بزن)
    • dâonaren = dânaren (به او زدند)
    • seonéžen= senéžen (سه تا از آنها)
    • šãed = šãd (شاهد)

لازم بذکر است که تریفتونگ (سه صدایی) در بعضی از لهجه ها و دیالکت های لکی ایجاد می شوند.

  • Dûãamar gyon kerd (برای حفظ جانش آن دعا را خواندم.)
  • واکه ها بر اساس کمیت به سه دسته تقسیم می شوند (کمیت کوتاه، کمیت متوسط، کمیت کشیده). لازم بذکر است که واکه ها در زبان لکی از نظر کمیت تلفظ ، تقابل بوجود نمی آورند. اما در برخی از گویشهای زبان لکی واکه های کشیده با واکه های متوسط در تقابل هستند. مثلا:
    • Bar =بخور  , Bár =سهم
    • Sam = سم , Sám = ابهت
    • Ram = مموری, Rám = رحم

قانون هماهنگی واکه ها

 

جفت معادل

واکه

ã

â

á

a

é

e

û

ô

ï

i

ü

ö

œ

o

 

با مشاهده جدول بالا می توان به این نتیجه رسید که کلیه واکه های زبان لکی جفت معادل دارند.

 

 

تعادل فوق در جدول زیر جمعبندی شده است:

واکه های سطح پشتی

واکه های سطح جلویی

وضعیت افقی زبان

وضعیت عمودی زبان

وضعیت لبها

ü

 

â / ã

پیشین

پسین

بسته

باز

گرد

کشیده

ï

ô, o

پیشین

پسین

بسته

باز

کشیده

گرد

ö

i, e

پیشین

پسین

بسته

باز

گرد

کشیده

a, á, é, œ

û

پیشین

پسین

بسته

باز

کشیده

گرد

 

نتیجه چنین تعادلی، موجب دو نوع هماهنگی واکه ای:

الف) هماهنگی کامی (damaq ahəngi)

ب) هماهنگی گردی (dodaq ahəngi)

شده  و قانون هماهنگی را بوجود آورده است.

طبق قانون هماهنگی کامی هر واژه لکی که با یکی از حروف پیش زبانی شروع شود بقیه واکه های آن واژه از گروه واج های پیش زبانی ها خواهد بود. مثلا: واژه soŋpeldar(سُنگ پِل دَر) را در نظر می گیریم. اولین واکه این واژه [o] می باشد که واکه پسین است. ملاحظه می شود که بقیه واج ها (  /a/ ،/e/) نیز پس زبانی هستند. قانون هماهنگی کامی را در سایر واژه های لکی نیز می توان مشاهده کرد:

بنا بر این هر گویشور لکی می داند که در هر واژه از چه صداهایی می تواند استفاده نماید. جالب است که طبق این قانون، پسوند های زبان لکی هر کدام دارای اشکالی دارند که گروه واکه های بکار رفته در واژه مشخص می سازد که از کدام پسوند استفاده شود. مثلا پسوند جمع دارای دو شکل (al, l)، پسوند مکان دارای اشکال (ga, gâ, jâ, kon, …)، پسوند شغل نیز دارای اشکال (gar, kar, dar, …) می باشد.

مواردی که قانون هماهنگی کامی عمل نمی کند:

1-   در برخی از کلمات مرکب (که از دو یا چند واژه ای که، در یکی، از واکه های پس زبانی و در دیگری از واکه های پیش زبانی استفاده شده، تشکیل می شوند) قانون هماهنگی کامی نمی تواند عمل کند. مانند کلمه زیر: jüpoř (مرکب از جؤی + پُر).

2-   پس از ورود وزن عروض از ادبیات عربی به ادبیات کلی برای هم قافیه شدن کلمات لکی با کلمات فارسی یا عربی، شاعران مجبور به عدول از قانون هماهنگی کامی شدند. بعنوان مثال به چند بیت محلی اشاره می کنیم:

خودالَم شوگِرئ رَسیم وَه مَطِلاؤ / دِلِم سـاکِن بی ژه پَـژارِئ شـاؤ

***

قورونئ بارّن پَره پَره کَن / مَر مِن دُومئ کِم دَس وَه خَره کَم

***

دِل ها وَه تَوآ دِلآرامَه وه / گاگا وه شیرین گا وه تامَه وه

***

یَکئ روخسار یَکئ داوال پَسَندئ / یَکئ جامَه یَکئ شاوال پَسَندئ

3-   هر چند کلمات دخیل پس از ورود بزبان لکی تابع سیستم آوایی این زبان می شوند، اما بدان معنا نیست قانون هماهنگی اصوات ثابت خواهد ماند. بلکه نوع تغییر در کلمات مختلف باهم فرق می کند. مثلا تغییرات در کلمات دخیل زیر را مورد بررسی قرار می دهیم:

  • «عمر» (omr) عربی (عمر ، زندگانی)
  • - واج /ع/، بعلت عدم وجود آن در زبان لکی، همانند واکه بعد از خود (اگر قبل از ع واکه باشد تبدیل به واکه قبل از خود می شود) درک می شود.
  • واکه o ( در اثر تاثیر همخوان ع) تبدیل به œ می شود
  • طبق سیستم هجایی لکی، هجای (CVCC) و (VCC)، یعنی دو همخوان پشت سر هم بعد از واکه، جزء استثناهاست و جز در چند کلمه وجود ندارد، لذا یک واکه بعد از واج /م/ اضافه می شود و تبدیل به «'œmer» می گردد، اما بر قانون هماهنگی اصوات خللی وارد نمی شود.
  • «صبر» sabr)) عربی. طبق سیستم هجایی یک واج (ای) بعد از واج ب اضافه شده تبدیل به saber می شود. که باز هم بر قانون هماهنگی اصوات خللی وارد نمی شود.
  • اما ورود کلماتی چون «انقلاب» (enqeĺâb)، «سعادت» (seãdat)، «اجتماعی» (ejtemãy) و ... از عربی و «خوشبخت» (xwašbaxt)، «هوشیار» (hûšyâr)، هرچند همراه با تغییراتی بود اما این تغییرات نتوانست از تغییر خود قانون هماهنگی جلو گیری کند.

حال این سؤال پیش می آید که اگر بدلایل فوق قانون هماهنگی کامی در کلمات از بین برود، اتصال پسوند ها چگونه خواهد بود؟ اخذ واژه از زبانهای دیگر با توجه به تیپ زبانی زبان لکی بدون توجه به ساده یا مرکب بودنش انجام می گیرد. و وقتی واژه ای داخل این زبان شد تکواژ محسوب می شود. لذا بعنوان مثال واژه مسائل (جمع مکسر قوم) پس از ورود به زبان لکی دوباره و طبق قاعده دستوری لکی جمع بسته خواهد شد (قومَل) اتصال پسوند نیز با توجه به آخرین واکه کلمه بوجود خواهد آمد. بدین ترتیب هر کدام از کلمات فوق الاشاره دخیل، پسوند های زیر را خواهند گرفت (به چند پسوند اشاره می شود): انقلابَل ، هوشیارَل ، خوشبَختَل

بررسی آواشناسی گویش های لکی نشان می دهد که در کلیه گویشهای لکی قانون هماهنگی اصوات وجود دارد. البته می توان این را بیان کرد که در برخی از لهجه های زبان لکی این هماهنگی دچار به همریختگی شده است. مثلاً در لهجه لکی کرمانشاهی و هرسینی ، این هماهنگی تغییراتی جزئی پیدا کرده است.

ماهیت آواشناختی هماهنگی اصوات

قبل از شرح ماهیت آواشناختی هماهنگی اصوات ذکر این موضوع را از ضروریات می دانیم که هر حادثه (تغییر) یا صورت زبانی بایستی توجیه زبانشناختی داشته باشد. این توجیه یا ناشی از سیستم آواشناسی است و یا از قوانین واژواجی پیروی می کند. مثلا تبدیل واج /n/ در واژه šanba (اولین روز هفته) به واج /m/ تحت تاثیر قوانین واژواجی است. حتی ایجاد واکه [ü] در لهجه نیشابوری واژه «jüja» (جوجه) تحت تاثیر همین قانون می باشد. اما بوجود آمدن جفت های i, ö, ü برای واکه های ï, o, u در اغلب گویشهای لکی ناشی از سیستم آواشناختی این گویشها است. لازم بذکر است که واکه های o, û, â, é از واکه های اولیه گویش های لکی ست. واکه های ï, ö, ü برای تامین هماهنگی و بطور ثانویه بوجود آمدند. اما سؤال این است که چرا هماهنگی اصوات بوجود آمد تا نیاز به خلق جفت های ثانویه باشد؟

همچنانکه می دانیم واکه ها در کلیه زبان ها در سه کمیت تلفظ می شوند: کمیت کوتاه، کمیت متوسط، کمیت کشیده.

کمیت کشیده این امکان را به ماهیچه های اعضای تلفظ (گلو، دهان و زبان) می دهد که از هر وضعیتی خارج و در وضعیتی دلخواه قرار گیرند. بعبارت دیگر زمان خروج از وضعیت تلفظ واکه ای، و ورود به وضعیت تلفظ واکه ای دیگر در حد نیاز می باشد. اما در وضعیت کوتاه و متوسط چنین امکانی وجود ندارد. بیایید یک واژه را از این نظر مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم: تکواژ «san» (خرید شکل ماضی از مصدر «سَنِن» یعنی خریدن) با قبول پسوند اول شخص مفرد، یعنی «em» تبدیل به «sanem» می شود. در تلفظ این واژه مجموعه عضله های دهان بایستی از وضعیت تلفظ «a» به وضعیت تلفظ «e» برسد. میدانیم که واکه a پسین، باز و کشیده است. واکه e پیشین، بسته و کوتاه است. چون زمان برای چنین تغییر وضعیتی کافی نیست لذا واکه معادل e با ویژگی پسین یعنی واکه i ایجاد می شود.

با این حساب تلفظ کلمه عربی «عالم» (فارس ها آن را âlem و لک ها âlim تلفظ می کنند)، دخیل در زبان های لکی و فارسی چه توجیه زبانشناختی ای می تواند داشته باشد؟ وقتی قرار بر این است که واکه i این واژه تغییری نکند طبق قانون واژواجی واکه a از نظر کمیت تغییر کرده تبدیل به â (کمیت کشیده) می شود تا زمان لازم تغییر وضعیت را تامین نماید. بنا بر این اگر زمان صرف شده برای تلفظ v1(واکه اول) t1، و زمان صرف شده برای تلفظ c مابین v1 – v2(همخوان بین واکه اول و دوم) را t2  در نظر بگیریم، بایستی  t1≥ t2 باشد. حالا چند مثال از فارسی و انگلیسی می زنیم:

  • می دانیم که واژه «آمریکا» را فارس ها «âmrïkâ » تلفظ می کنند. اما لکیهایی که زبان فارسی را بلد نیستند این واژه را مثل خود آمریکایی ها «amerïká» تلفظ می کنند.
  • صورت های امر فعل در فارسی با اضافه کردن «be» به اول واژه بکار می رود. در نتیجه قاعدتا تک واژهای a, ro, šin بایستی بصورت های be + a, be + ro, be + šin  در آید. اما در تلفظ با صورت های زیر مواجه می شویم:
    •  bi + y  + a = biya,
    • bo + ro = boro,
    • be + šin = bešin  

چنانکه ملاحظه می شود در اینجا، در تلفظ، هماهنگی اصوات (واکه ها)، اما تحت تاثیر قانون واژواجی صورت گرفته، در نتیجه در کلمه اول «e» تبدیل به «i»، در کلمه دوم «e» تبدیل به «o» شده. اما در کلمه سوم هیچ تغییری در واکه ها صورت نگرفته است. این تغییرات بدین خاطر است که «e:» (کمیت کشیده) بهنگام تلفظ کل کلمه بصورت «e» (کمیت متوسط) در می آید. نکته جالبی که اینجا هست این است که واکه «e» قبل از واکه «a» در کلیه کلمات دخیل از فارسی به لکی تبدیل به واکه «i» می شود. و نیز جالب است که صورت امر افعالی که با همخوان آغاز می شود وقتی «be» قبول کند، واکه «e» بدون تغییر می ماند. بر همین اساس است کسره عربی «i» در زبان فارسی تبدیل به «e» می شود و در لکی در بعضی از لغات به حال خود می ماند. و در برخی دیگر به مانند فارسی عمل می شود.

( لکی xetav) ( فارسی xetab)= خطاب،

(لکی edâra)، (فارسی edare ) =  اداره،

(لکی ketâw )، (فارسی ketab ) =کتاب

ï تبدیل به i می شود و b تبدیل به w :

(širâw) ، (re âbšï) = شیر آب

در کلمات فارسی دخیل در لکی نیز «e» بعد از «â» تبدیل به «a» می شود:

kerâye = kerâya

gelâye = gelaya

  • جالب ترین بخش این بحث تلفظ کلمه جوجه (jûjeh) در فارسی نیشابوری است. بهر حال، چون سیستم آوائی زبان لکی کمیت کشیده در سطح واج (فونئم) ندارد (البته در برخی واژه ها و لغات که بررسی آنها خود مبحثی جداگانه می طلبد.)، لذا بجای استفاده از «û» از «ü» استفاده می کنند (ضمنا باز زبان لکی جز یکی دو مورد، واکه «e» در آخر کلمه را ندارند. بنا بر این واکه «e» در آخر کلیه کلمات دخیل فارسی تبدیل به «a» می شود: «jûjeh = jüja».
  • موضوع جالب دیگر در این مورد تولید واج های /e/ و /o/ در زبان عربی است که جزء آواهای این زبان نیستند. بطور کلی
  • اگر در کلمات عربی پس از واکه /a/ همخوان /w/ بیاید، بشرطی که پس از آن واکه نباشد،از ترکیب واکه /a/ و /w/ واکه /o/ بوجود می آید. مانند:

sawfə = sofa

qawl = qol

  • و در کلماتی که پس از واج /ش/ واج /y/ بیاید بشرطی که پس از آن واکه نباشد، از ترکیب واکه /ش/ و همخوان /y/ واکه /e/ بوجود خواهد آمد. مانند:

husayn = huseyn,

šubayr = šubeyr

لازم به ذکر است که یکی از راه های تشخیص اینکه آوای ایجاد شده در کلمات، تحت تاثیر قانون واژواجی است یا جزء فونئم های آن زبانی می باشد اینست که گویشور آن زبان (یا لهجه) بتواند آن آوا را مستقلا تلفظ نماید.

صامت های زبان لکی

همخوان های لکی همچنانکه قبلا متذکر شدیم 29 واج می باشد. از بررسی نوشته ها چنین بر می آید که همه صامت های موجود در زبان لکی معاصر(زبانی که توسط جوانان لک زبان به کار می رود.) از اول وجود نداشته است. بعضی از صامت ها از بین رفته و صامت های جدیدی بوجود آمده است. بعضی از این تغییرات بعلت ثبت شدن براحتی و مستقیما ثابت می شوند.

به جدول زیر توجه بفرمایید :

لکی قدیم

لکی جدید

ترجمه فارسی

mať

mad

مدد ، یاری

šât

šâd

شاهد

řaŋ

řang

رنگ

 

در اینجا این سؤال مطرح می شود که آیا در شکل گیری همخوانها هم ترتیبی (همخوانهای اولیه و ثانویه) وجود داشته است؟

این موضوع را از سه منظر می توان بررسی کرد:

1-              از منظر علمی – نظری

2-              از منظر تجربی (پداگوژیکی)

3-              از منظر تاریخی و مقایسه ای.

  • می دانیم که واجگونه ها برای این بوجود آمدند که آسانترین تلفظ فونم ها در داخل کلمه و در ارتباط با واج های همجوار تامین بشود. خود واج ها هم چنین ویژگی را دارند. بدین معنی که درابتدای شکل گیری واج ها در تاریخ، واج هایی بوجود آمدند که برای تلفظ آنها کمترین شکل تغییر در فرم دهان و زبان ضروری باشد. در این صورت در درجه اول همخوانهایی بوجود خواهد آمد که برای تلفظ آنها نیازی به استفاده از تارهای صوتی نباشد. مثلا برای تلفظ همخوان «ت» و «د» که هر دو دارای محل تولید واحد و طرز تولید stop[1] هستند، در اولی نیازی به تارهای صوتی نیست. در حالیکه برای تلفظ دومی «د» تارهای صوتی باید وارد عمل شوند. بعبارت دیگر همخوان های بیواک از نظر ترتیب شکل گیری اولیه، همخوان های واکدار از همین نظر ثانویه هستند. البته در اینجا عوامل دیگری هم تاثیر گذار هستند که پژوهشگر میدانی باید در نظر بگیرد. مثلا همخوانهای «ج» و «چ» واج های مرکب هستند. در نتیجه اولیه و ثانویه بودن آنها در مقایسه با همخوانهای دیگر نمی تواند تابع واکدار یا بیواک بودنشان باشد. این دو واج بطور قطع، واج «چ» پس از «ت» و «ش»، نیز واج «ج» پس از «د» و «ژ» شکل گرفته اند.
  • شکی نیست که انسان هم از نظر زیستی و هم از نظر آموزشی دارای پروسه تاریخی و تصویری است. بطوریکه پروسه تاریخی او در پروسه تصویری منعکس است. لذا با بررسی پروسه های تصویری می توان خیلی از نکات تاریک پروسه تاریخ را روشن ساخت.

پروسه زیستی انسان از بدو شکل گیری نطفه شروع و تقریبا با تولد خاتمه پیدا می کند. پروسه پداگوژیکی وی از بدو تولد شروع می شود. چون دوره ختم این پروسه محل اختلاف است و نیز تاثیری در موضوع مورد بررسی ما ندارد صرفنظر می کنیم. بچه پس از تمرین صداهای نامفهوم و غیر زبانی به تولید آواهای زبانی می پردازد و جالب است که هیچ بچه ای در اوایل زبان باز کردن نمی تواند آواهای /ش/ و /ر/ و /غ/ و /خ/ و ... را تولید کند. بجای آنها به ترتیب آواهای /س/ و /ل/ و /ک/ پسین کامی تولید می نماید. طبیعی است بچه در صورت رشد طبیعی و سالم بودن اعضای تولید کننده آواهای زبان به تدریج هم کمبود آواشناختی و هم کمبود های مورفولوژیکی و سینتاکتیک خودرا تکمیل می نماید و آگاهی کامل ناخودآگاه در مورد زبان مادری را صاحب می شود. اگر این روند بازتاب روند تاریخی باشد[2] (که هست)، می توان تحلیل علمی مناسبی از روند شکل گیری آواها را ارائه داد.

  • از مقایسه ماتریال های موجود در زبانهای متعلق به اورال – آلتای (تیپ زبان های التصاقی) می توان تا حدودی به روند شکل گیری و نیز ترتیب شکل گیری واج ها پی برد. قبل از بررسی این ماتریالها به سؤال هایی که در مورد تغییرات بعضی از کلمات دخیل از فارسی و عربی به لکی پیش می آید می پردازیم:
  • برق (عربی) = bark (لکی شاهیوندی ، هوزمانوندی)
  • قرض (عربی) = qart (لکی ایوتوندی).
  •  غسل (عربی) = xœseĺ (لکی ایوتوندی).
  • تَرک (عربی) = tarx (لکی ایوتوندی) کلیه تغییرات واکه ای و نیز جابجایی همخوانها بر اساس قانون واژواجی قابل توجیه است. اما تبدیل [ک] به [خ] با هیچ یک از زبانشناسی تصویری قابل توجیه نیست.

می دانیم که اگر کلمات دخیل از زبان مبدا به زبان مقصد دارای واجی باشد که در زبان مقصد وجود ندارد، این واج یا حذف میشود (مانند اعتقاد عربی که بعلت عدم وجود همخوان [ع] در زبان لکی حذف می شود etqâd) و یا تبدیل به نزدیکترین واج زبان مقصد می گردد (صلح عربی = solh / sœĺ فارسی و لکی، ثواب عربی = savab / swâw فارسی و لکی. اما اگر واج یا واجهایی از کلمات دخیل علیرغم وجود آن واج در زبان مقصد بدون تاثیر قوانین واژواجی تغییر نماید، در اینصورت حتما واج دخیل با واج جایگزین زمانی تقابل تشکیل نمی داده و یا واج دخیل اصلا وجود نداشته است. با این حساب می دانیم که در زبان لکی هر دو واج [ک] و [خ] وجود دارد. اما چون زمانی واج [ک] وجود نداشته و یا واجگونه واج [خ] بوده، در کلمات دخیل بعلت عدم توجه به جنبه مورفولوژیکی و بر اساس اصول سینتاکتیکی واج [ک] براحتی تبدیل به واج [خ] می شود. زبان ژاپنی از این نظر نمونه است.

الف) در این زبان فقط 5 واکه وجود دارد.

ب) در این زبان فقط دو هجا وجود دارد.

[ک] و [خ] واجگونه های [خ] هستند. اگر این نتیجه زبانشناس هارا که مورفئم های اولیه زبان های تیپ التصاقی از یک هجا تشکیل می شدند قبول داشته باشیم می توانیم نتیجه بگیریم که زبان ژاپنی از نظر آوایی و هجایی دستخوش آنچنان تغییراتی نشده است.

در گویشهای زبان لکی بحثی است در مورد تبدیل همخوانها به یکدیگر. بدین معنی که این تبدیل هم در پروسه شکل گیری یک زبان (مثلا زبان لکی) و هم بین زبان های مختلف صورت می گیرد. بعنوان مثال در لکی تبدیل واج [ق] به واج [ک] در کلمه «qœĺ (جوشیدن) » (kœĺï, kœĺyâ)، تبدیل [ک] به [گ] در کلمه mek = meg ، tœk=tœg قابل مشاهده است.

در مورد تبدیل بین گویشهای زبان لکی می توان کلمه هایی مانند قَسَم = کَسَم(سوگند) ، قورون = کورون(قرآن) را مثال زد. سیستم تغییر همخوانی به همخوان دیگر در گویشهای لکی بشرح زیر می توان جمع بندی نمو:

  • ف – پ،
  • پ – ب،
  • و – ب،
  • د – ت،
  • س-ش،
  • س-ز،
  • ک- ق،
  • ک-گ،
  • ک-خ،
  • چ-ت.
  • ر-ل

لازم بذکر است که برخی از این تغییرات اکنون هم در گویشهای مختلف لکی بوضوح دیده می شود. مانند:

قَسَم – کَسَم، ویر – ویل، شَأر – سأر، و ... .

سیستم هجایی زبان لکی

قبل از هر چیز این را ذکر می کنم که تاکنون در هیچ یک از ادبیات زبانشناسی فارسی، لکی و انگلیسی برخورد قانع کننده در مورد تصور هجا بطور کلی و هجاهای زبان های لکی و فارسی بالاخص، ندیدم. اول نمونه هارا ارائه داده بعد به تحلیل آن می پردازیم:

آقای دکتر یدالله ثمره در اثر گرانقدرشان در مورد انواع هجاها می نویسد:

در فارسی سه نوع هجا وجود دارد بدین قرار: CV, CVC, CVCC[3]

مؤلف در همین کتاب و در جدول 5-1 واژه های «عبد»، «عقد» و «بعد» را بصورت های ?abd, ?aqd, ba?d قید نموده است[4]. و نیز تعداد همخوان های زبان فارسی را 23 (? را هم همخوان حساب می کند) می داند[5].

سیستم هجایی زبان لکی را بشکل زیر می توان جمع بندی نمود:

  • V
  • VC
  • CV
  • CVC
  • VCC
  • CVCC

 

مثال

تعداد هجا

تیپ هجایی

شرح

ردیف

عَه = آری

1

V

بدون پوشش - باز

 

عَس : آن وقت

2

VC

بدون پوشش - بسته

 

دُ : بذر

1

CV

پوشیده - باز

 

مَس : مست

2

CVC

پوشیده بسته

 

عَسک : آن هنگام

2

VCC

بدون پوشش - بسته

 

چَسپ : چسب

2

CVCC

پوشیده - بسته

 

 

چنانکه از جدول معلوم است:

  • هجاهایی که با واکه آغاز می شود، (بدون پوشش) نامیده می شود.
  • هجاهایی که با همخوان آغاز می شود، (پوشیده) نامیده می شود.
  • هجاهایی که به واکه ختم می شود، (باز) نامیده می شود.
  • هجاهایی که به همخوان ختم می شود، (بسته) نامیده می شود.
  • هجاهایی که با واکه آغاز و به واکه ختم می شود، (بدون پوشش - باز) نامیده می شود.
  • هجاهایی که با واکه آغاز و به همخوان ختم می شود، (بدون پوشش - بسته) نامیده می شود.
  • هجاهایی که با همخوان آغاز و به واکه ختم می شود، (پوشیده - باز) نامیده می شود.
  • هجاهایی که با همخوان آغاز و به همخوان ختم می شود، (پوشیده - بسته) نامیده می شود.

در پایان یاد آوری یک چیز دارای اهمیت است. زیرا موجب برداشت های ناصحیح در آواشناسی و بالطبع در هجاشناسی می شود. آن، مسئله همزه و طرز ایجاد آن یعنی (?) می باشد. شکل چاکنایی برخی آواها یه خاطر جداکردن آن آوا از آوای بعدی است. که می توان آن را «مکث» نامید. بعبارت صحیح تر (?) نقش ویرگول در نوشتار است. این در زبانشناسی عربی همزه نامیده می شود. مثلا واژه «آب» در فارسی اگر ab? تلفظ شود (که چنین نیست) تغییر a در حد واجگونگی است. آیا می شود در واژه abad بین a اولی با a دومی تقابلی دید؟ مسلم است نه. اگر هجا نویسی بر اساس واج است، پس نمی توان واجگونه a? را در هجا نویسی آب و یا آباد بکار برد.

به دو جمله زیر در عربی دقت کنیم:

  • انت تعلم العربی. ən-tə təg˚-lə-mul-ə- rə-bi.
  • اانت تعلم العربی؟ ?ə-?ən-tə təg˚-lə-mul-ə- rə-bi?

از منظر نظری می توان به این نتیجه رسید که: وقتی دو واکه پشت سر هم قرار می گیرند یا ایجاد دیفتونگ ایجاد می شود و یا حالت چاکنایی بوجود می آید. با این حساب دیفتونگ o͡u در واژه های toux و soux را بصورت چاکنایی تلفظ کرد: to?ux و so?ux. اما چون با سیستم آواشناختی لکی سازگار نیست، لذا چنین تلفظی بوجود نمی آید.

 

 

منابع

 ادبیات منابع فارسی:

  • یدالله ثمره، آواشناسی زبان فارسی، آواها و ساخت آوایی هجا، ویرایش دوم، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، چاپ هشتم، 1383.
  • علی محمد حق شناس، آواشناسی (فونتیک)، انتشارات آگاه، چاپ هشتم، 1382.
  • ویلیام اگرادی، مایکل دابروولسکی، مارک آرنف، در آمدی بر زبانشناسی معاصر، ترجمه دکتر علی درزی، جلد اول، انتشارات سمت، چاپ اول، 1380.
  • آر. اچ. روبینز، تاریخ مختصر زبانشناسی، ترجمه علی محمد حق شناس، انتشارات نشر مرکز، چاپ هفتم، 1385.
  • دکتر حسین  محمدزاده صدیق، سه سنگیاد باستانی، انتشارات اختر، چاپ اول، 1387.
  • حسین حاتمی، زبان فارسی، کتاب درسی برای دانشجویان سال دوم دانشکده شرقشناسی دانشگاه دولتی باکو، انتشارات یازیچی، باکو، 1986.

منابع انگلیسی:

  • Grover Hudson, essential introductory linguistics, Michigan state university, first published 2000.
  • Peter Ladefoged, a coursein phonetics, second edition, university of California, Los Angeles, 1982.
  • H. H. Stern, fundamental concepts of language teaching, Oxfird university press, 1991.
  • George Yule, the study of language, Cambridge university press, 1988.

 



[1] - George Yule, The Study of Languege, Cambridge university press New York, 1985, p. 38.

[2] - فرقی که پروسه تاریخی با پروسه تصویری دارد این است که انسانهای اولیه کلیه آواهارا خود تولید کردند (البته همراه با خود آموزی)، اما بچه آواهای آماده را از والدین و اطرافیان می آموزند.

[3] - یدالله ثمره، آواشناسی زبان فارسی، آواها و ساخت آوایی هجا، ویرایش دورم، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ هشتم، ص. 109.

[4] - همان، ص. 116.

[5] - همان، ص. 123.

نویسنده: آب آسمان خورشید - ۱۳٩۱/٢/۳

آواشناسی زبان لکی

علی ایوتوندی

بهار 1391

 

 

مقدمه

هجا ( سیلاب ) که اکنون در آموزش کودکان به آن بخش هم می گوییم از ترکیب یک مصوّت تاسه صامت تشکیل می شود .مصوّت به منزله ی مرکز یا هسته یا محور هجا است وصامت در حکم حاشیه یا دامنه ی آن است .

این که می گوییم مصوّت مرکز هجاست بدین سبب است که اوّلاً موجودیت هجا بستگی به وجود مصوّت دارد.زیرا اگر مصوّت ها را از هجا حذف کنیم دیگر هجایی باقی نمی ماند .درصورتی که می توان از یک هجا یک یا دو صامت را حذف کرد ، بدون آنکه لطمه ای به هجا وارد آید.برای مثال اگر در هجای  « barq» صامت های ( r ، q ) حذف شود ؛ هجای  «ba»  بر جای خود باقی است ودر کلمه هایی مثل ( sard – berâkam – baly ) دیده می شود .ولی اگرمصوّت  « a »  حذف شود آنچه می ماند سه صامت مستقل وجدااز یکدیگر است نه یک هجا . دلیل دوم برای این که مصوّت مرکز هجاباشد ، اصل اقتصاد است .زیرا اگر صامت را مرکز هجا قرار دهیم به تعداد صامت ها هجا داریم .مثل همان کلمه ی برف  که اگرصامت های آن مرکز هجا باشد باید آن را سه هجایی به حساب آوریم و این مغایر اصل اقتصاد است  .بنا بر این تعداد هجاهای یک کلمه به تعداد مصوّت های آن است .در هر کلمه یا عبارت هرقدر مصوّت است همان قدر نیز هجا است.  

 مثل :    

kâr ( یک هجا )    

ketâw ( دو هجا )      

berâkam ( سه هجا )     

namimââ (  چهار هجا )

 انواع هجا در زبان لکی

در زبان لکی سه نوع هجا به شکل زیر وجود دارد :

1- صامت + مصوّت (بلند ، کوتاه)        مثل :   me ، to ، se ، cha    

2- صامت + مصوّت(بلند ، کوتاه) +  صامت   مثل :  kâr ، mar ، sar

3- صامت + مصوّت(بلند ، کوتاه)  +  صامت +  صامت     مثل : kârd ، šârd

تمام کلمه ها چه یک هجایی وچه چند هجایی طبق سه فرمول بالا ساخته می شود .

در کلمه های چند هجایی صامت های بین دو مصوّت از یک تا سه صامت متغیّر است :

-  در کلمه ی  (  zonâ) بین دو مصوّت ، یک صامت (  n ) قرار دارد.

-  در کلمه ی  (žinžu) بین دو مصوّت  ،دو صامت (n ، ž ) قرار دارد.

شمار صامت هایی که می توانند به طور متوالی وپی درپی در یک هجا یا مرز دو هجا قراربگیرند ؛ حد اکثرسه صامت است . پشت سر هم آمدن صامت ها یا به عبارتی توالی فوری صامت ها را «  خوشه » می نامیم .بنابراین درکلمه ی «  žonžu»  ( n ، ž ) خوشه ی صامت ها هستند .

در ساختار یک هجا موارد زیربه چشم می خورد :

الف ) صدای اوّل هر هجا لزوماً صامت است .پس در کلمه هایی مانند : 'ura، 'ira و... صدای اوّل  « ' » است وبه صورت  ( ' ) نشان داده شده است . در ضمن به یاد داشته باشیم که در زبان لکی «'  » در اوّل کلمه وجود دارد.

ب ) صدای دوم هر صدا لزوماَ مصوّت است .به عبارت دیگر در زبان لکی هجایی نداریم که با دو صامت یا بیشتر از دو صامت آغاز شود .به همین دلیل از قدیم گفته اند : «ابتدا به ساکن محال است .»  در زبان های دیگرمثل انگلیسی یا فرانسه هجاهایی هست که حتی با سه صامت آغاز می شود.مثل :            ( structure/ ساختار)  یا (strengths / نیروها )  . در همین واژه ی اخیر بک مصوّت و هشت صامت وجود دارد. 

ج) صدای سوم هر هجا نمی خواهد لزوماَ صامت باشد . به این معنی که در لکی دو مصوّت پی در پی درکنار هم می آیند به عبارت دیگر التقای مصوّت ها ممنوع نیست .

د ) در زبان لکی صامت های پایانی هجا هیچگاه بیشتر ازدو صامت نیست یعنی کلمه ای نداریم که به 3 صامت ختم شود .در این زمینه موارد استثنایی وجود دارد که آن ها نیز هیچکدام لکی نیستند .بلکه از زبان های بیگانه وارد شده اند و عاریتی هستند مثل :

  • Aleksandr/ aleksânder     
  • Eidz / eydz    
  • Lustr / lustr    
  • Fulks / fulks  
  • Tambr/  tambr
  • زبان لکی دارای 50 صدا ( واج ) است که از این تعداد 29 صامت و 21 مصوت می باشد:

صداهای زبان لکی

ویژگی های صداهای زبان لکی

- صامت ها- ( همخوان )- consonant

b

d

k

p

z

g

t

r

l

s

ž

m

j

š

n

č

w

h

q

y

ĺ

gh

ŋ

x

f

ť

v

ĝ

ř

-مصوّت ها-( واکه ) vowel

مصوت کوتاه

مصوت بلند

a

â

e

û

o

ï

i

é

ö

ü

ô

á

œ

ã

تفاوت اصلی مصوت های کوتاه وبلند در واجگاه ( یا مخرج صوت ) آن هاست .

  • زبان لکی دارای هفت مصوّت مرکّب  (âo) ، (éo ) ، (ao) ، (â') ، (eâ) ، (ea) ، (âa) نیز   می باشد.
  • خصوصیّات صامت ها در تقسیم بندی به شرح جدول زیر است :

جدول( 1)

 

لبی

لب ودندانی

دندانی

صفیری

تَفَشی

مرکب

کامی

نرمکامی

بی واک

p

f

t، ť

s

š

č

k

x

واکدار

b ، w

v

d

z

ž

j

g

gh ،q،ĝ

غُنّه

m

 

n ، ŋ

         

 

جدول (2)

لرزان

کناری

دمشی

نیم مصوت

چاکنای

r ، ř

l ، ĺ

h

y

'

 

ردیف افقی خصوصیت آوایی واج ها را بیان می کندوستون عمودی معمولامخرج صوت (واجگاه)،یعنی محل ادای آن ها در اندام های گفتار که به ترتیب از قسمت پیشین دهان (لب ها) تا قسمت پسین دهان (حنجره )ردیف شده اند.

1-     بی واک ) –خصوصیت واج هایی است که هنگام ادای آن ها تار آواها بی حرکت هستند.

2-     واکدار )- خصوصیت واج هایی است که هنگام ادای آن ها تار آواها به لرزه در می آیند.این لرزه را می توان با دست بر روی گلو حس کرد.

3-     غُنّه ) یا خیشومی خصوصیت واج هایی است که از راه بینی تلفّظ می شوندودر عین حال واکدار هم هستند.

4-   صفیری )- خصوصیت صامت هایی است که هنگام ادای آن ها آوایی مانند صفیر به گوش می رسد.

5-   تَفَشی )- یا پاشیده به صداهای آب با فشار از سوراخی تنگ شبیه است .

6-   صامت های مرکب) – در حقیقت از دو واج به هم پیوسته تشکیل شده اند : چ از (ت ، ش )- ج از (د ،ژ)

7-  کامی و نرمکامی ) - خصوصیت صامت هایی است که واجگاه آن ها قسمت پسین دهان به نام «نرمکام » قراردارد.

8-   لرزان یا تکریری )- خصوصیت صامت هایی است که هنگام ادای آن سر زبان وپرده کام با جنبش های پیاپی به حرکت در می آید.

9   - کناری)- خصوصیت صامت هایی است که هنگام ادای آن رویه ی زبان به پرده ی کام می جسبد ونفس از کناره های زبان جریان می یابد.

10-  دمشی یانفسی )- خصوصیت واجی است که با فشار هوا ادامی شود و صدای نفس از آن می آید.

11-  نیم مصوت )- صامتی را می گویند که ادای آن به ادای مصوت ( دراینجا) بسیار نزدیک است.

12- چاکنای )- همزه- راکه براثر تنگ شدن یا بسته شدن عضله های گلو (چاکنا) و گذشتن هوا به فشار از آن حاصل می شود و(تلفظ آن درلکی با « ' » یکی است ).

تقسیم بندی بر اساس امتداد پذیر یا امتدادناپذیر بودن :

1-     همه ی مصوت ها امتداد پذیر هستند.

2-     صامت های (x ، ř ، r ، z، ž ، s ، š ، f ، l ، ĺ، m ،  n، ŋ ، v، h ، y) امتداد پذیرهستند.

3-     صامت های ( b، p ،t ،j ، č، d ، ť ،' ، ĝ ،q ،k ،g ) امتدادناپذیرهستند.

از بین حروف الفبای لکی حرف (q) مربوط به زبان عربی است وکلمه هایی که با این حرف نوشته می شوند عربی می باشند یا حداقل لکی نیستند و یا اینکه تغییر آوایی داده اند.

برعکس 8 حرف ( p ، č ، ž،  g ، ř ، ĺ ، ť ) در زبان عربی وجود ندارد.

 توصیف آوایی همخوان ها ( صامت ها )

واجگاه یا محل تولید  صامت یا همخوان نقطه یا محلی از دستگاه گفتار است که در آن صدای مورد نظر تولید می شود.درآواشناسی این نقطه را « مخرج» می گویند.

الف) – همخوان(صامت ) های انفجاری :

1-     صداهای ( b / p ): بست در محل دو لب ایجاد می شود .بدین ترتیب که لب بالا وپایین محکم به یکدیگر چسبیده راه عبور هوا را سد می نما یند.نرمکام به بالا کشیده می شود وبر اثر آن راه عبور هوا از راه بینی نیز مسدود می شود .هوادر پشت لب هافشرده می شود زبان در موقعیت تولید آوای بعدی قرار می گیرد.به مجرد باز شدن لب هاتمام هوای بند آمده به یکبار با فشار بیرون می جهد.

2-     صداهای ( ť / t / d) : بست در محل نوک زبان ودندان های بالا ایجاد می شود .نوک زبان به پشت دندان های بالا می چسبد کناره های زبان به دو طرف کام روی دندان های کناری وصل می شود وبدین طریق راه عبور هوا از دهان مسدود می گردد نرمکام به بالا می رود وراه عبور هوا از بینی مسدود می گردد.هوادر پشت مانع دهانی به صورت فشرده در آمده وبه محض باز شدن انسداد بیرون می جهد.

3-     صداهای ( k / g  ) :  بست در مرکز نرمکام ایجاد می شود.عقب زبان به بالا کشیده شده با چسبیدن به مرکز نرمکام مانع خروج هوا ازراه دهان می گردد.دو کناره ی عقبی زبان به دندان های آسیا متصل می گرددقسمت جلویی زبان آزاد است. نرمکام به بالا کشیده می شود وراه بینی مسدود است .

4-     صدای   ( q  ) : برای تولید عقب زبان به بالا کشیده شده وبه نرمکام می چسبدوراه عبور هوارا می بندد.بلافاصله بعد از رفع انسداد هوا با فشار بیرون می آید.

5-     صدای ( ?  ) : برای تولید عین وهمزه تار آواها محکم به هم چسبیده اند وراه عبور هوا را مسدود کرده اندوبعد از رفع انسداد صدا تولید می شود.

6- صدای (w): بست در محل دو لب ایجاد می شود .بدین ترتیب که لب بالا وپایین محکم به یکدیگر گرد شده ، راه عبور هوا را سد می نما یند.نرمکام به بالا کشیده می شود وبر اثر آن راه عبور هوا از راه بینی نیز مسدود می شود .هوادر پشت لب هافشرده می شود زبان در موقعیت تولید آوای بعدی قرار می گیرد.به مجرد باز شدن لب هاتمام هوای بند آمده به یکبار با فشار بیرون می جهد.

ب ) – همخوان(صامت )  های سایشی :

1- صداهای   ( s /z ) : برای تولید این دوصوت تیغه ی زبان به طرف بالا بلند می شود وکناره های زبان به دیواره ی دندان های کناری بالا می چسبد وراه بینی مسدود می شود وهوا باسایش از وسط زبان خارج می شود.

2- صداهای ( š/ž ) : برای تولید این دوصوت جلوی زبان به بالا می رودودر مقابل لثه ی بالاوجلوی کام قرار می گیرد  وکناره های زبان به بالا می چسند وراه بینی مسدود می شود وهوا باسایش از وسط زبان خارج می شود.

3- صداهای  ( f/ v ) : برای تولید این دوصوت دندان های بالاروی لب پایین قرار می گیرند وراه بینی مسدود می شود وهواباسایش از لای دندان ها ولب پایین خارج می شود.

4- صدای  ( x  ) :برای تولید خ عقب زبان بالا رفته ودر مجاورت زبان کوچک قرار می گیرد در این حال راه بینی مسدود شده است وهوا با سایشی بیرون می آید.

5- صدای ( h  ) : برای تولید این صوت تارهای صوتی به یکدیگر نزدیک می شوندودر فاصله ی اندکی از هم قرارمی گیرند به گونه ای که چاکنای به صورت یک شکاف در می آید در این حال راه بینی مسدود شده است وهوا با سایشی بیرون می آید.

 ج ) – همخوان های انفجاری – سایشی :

صداهای  ( ĵ / č ):برای تولید این دوصوت نوک وتیغه ی زبان به لثه ی بالا می چسبد ووراه عبور هوااز طریق دهان مسدود می شود تیغه ی زبان وقسمت ابتدایی جلو زبان در برابر بخش انتهایی لثه وابتدای سخت کام قرار می گیرد وگذرگاه تنگی به وجود می آورد اطراف زبان به بالا می چسبد وراه بینی مسدود می شود .بعد ابتدا نوک زبان پایین می آیدومقداری از هوا به صورت ناگهانی وبقیه ی هوا با سایش خارج می شود .

د ) همخوان(صامت )  لرزشی ( غلتان ) :

صدای  ( ř / r  ) : نوک زبان به لثه بالا به طور مکرر می چسبد وجدا می شود ودر عین حال که راه بینی مسدود است هوادر پی این زنش های متوالی خارج می شود.

ه ) همخوان(صامت )  های خیشومی :

صدای  ( m  ) : برای تولید این صدا لب ها بسته می شوند . راه بینی باز می ماند وهوا از راه بینی خارج می شود.

صدای ( ŋ n /  ) : برای تولید این صدا نوک زبا ن به لثه ی بالا می چسبد و راه بینی باز می ماند وهوا از راه بینی خارج می شود.

و) همخوان های روان :

صدای  ( ĺ / l ) : برای تولید این صدا نوک زبا ن به لثه ی بالا می چسبد. راه بینی بسته می شود ودو طرف زبان باز می ماند وهوااز دو طرف زبان خارج می شود.

صدای ( y ) : هنگام تولید این صدا هیچ نوع گرفتگی یا تنگی مجرا که عبور هوارا با سایش همراه سازد ،در دهان وجود ندارد واز این حیث شبیه مصوت می باشد.

توصیف آوایی مصوت ها ( واکه ها )

1-     صوت  ( ï ) : هنگام تولید این صداقسمت جلوی زبان به طرف سختکام بالا می رود ودر فاصله ای نسبت به آن قرار می گیرد . نوک زبان آزاد است ودر پشت دندان های پایین قرار می گیرد در این حال فاصله ی دندان های بالا وپایین 2تا3میلیمتراست.

2-     صوت  ( é ) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت دو برابر فاصله ایست که برای تولید ( I ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

3-     صوت ( a) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت دو برابر فاصله ایست که برای تولید ( e) لازم می باشد برجستگی زبان اندک ونوک آن کمی به عقب کشیده شده است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 2 سانتیمتر است شکل لب هاگسترده بازاستبه این معنی که لب بالا دندان ها را می پوشاند ولی لب پایین اندکی به پایین کشیده شده است.

4-     صوت  ( û  ) : هنگام تولید این صوت بخش پسین زبان به طرف نرمکام بالا می رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیردتا جریان هوا بتواند به آزادی عبور نماید   فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 2میلیمتر است لب هابه جلو کشیده شده وبه صورت گرد درمی آیند.

5-     صوت ( o ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها جلو آمده و گرد می شود.

6-     صوت ( â) : در تولید این صدا بخش پسین زبان یک بر آمدگی جزئی پدید می پاید بخش پیشین زبان آزاد است وکناره های آن مماس بردیواره داخلی دندان های پایین می باشد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود2سانتیمتر است لب هااندکی جلو آمده به شکل بیضی گونه ای در می آیند.

7- صوت  ( ã) : در تولید این صدا بخش پسین زبان یک بر آمدگی جزئی پدید می پاید بخش پیشین زبان آزاد است وکناره های آن مماس بردیواره داخلی دندان های پایین می باشد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود2سانتیمتر است لب هااندکی بیشتر از صدای â جلو آمده به شکل بیضی گونه ای در می آیند.

8- صوت ( o ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها با بالا آمدن جلو آمده وگرد می شود.

9- صوت ( ö ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها با حالت پایین آمدن جلو آمده وگرد است.

10- صوت ( ü ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها با حالت پایین آمدن جلو آمده وگرد است . هنگام تولید این صداقسمت جلوی زبان به طرف سختکام بالا می رود ودر فاصله ای نسبت به آن قرار می گیرد .

11- صوت  ( e ) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت برابر فاصله ایست که برای تولید ( ï ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

12- صوت ( á) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت چهار برابر فاصله ایست که برای تولید (é) لازم می باشد برجستگی زبان اندک ونوک آن کمی به عقب کشیده شده است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 2 سانتیمتر است شکل لب هاگسترده بازاستبه این معنی که لب بالا دندان ها را می پوشاند ولی لب پایین اندکی به پایین کشیده شده است.

13- صوت ( œ ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها جلو آمده و گرد می شود. فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت برابر فاصله ایست که برای تولید ( ï ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

14- صوت  ( i ) : هنگام تولید این صداقسمت جلوی زبان به طرف سختکام بالا می رود ودر فاصله ای نسبت به آن قرار می گیرد . نوک زبان آزاد است ودر پشت دندان های پایین قرار می گیرد در این حال فاصله ی دندان های بالا وپایین 2تا3  میلیمتراست. فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت برابر فاصله ایست که برای تولید ( ï ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

 

منابع :

  • ثمره ، یدالله ( 1364 ). آوا شناسی زبان فارسی. مرکز نشر دانشگاهی تهران.
  • ایوتوندی ، علی ( 1390 ). قواعد دستوری در گفتار مردمان لک. خلیلیان. تهران.
  • نجفی‌، ابوالحسن(1373)‌؛ مبانی‌ زبان‌شناسی‌، تهران‌، انتشارات‌ نیلوفر.

 

 

پیوست

توضیح درباره واکه های موجود در زبان لکی

واکه

معادل فارسی

مثال

ویژگی

a

-َ

سرد

Sard=

در آغاز ، میان و پایان وازه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

e

-ِ

برادر

Berâ=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

به آن «اِ» کوتاه می گویند.

o

-ُ

دام

Dom=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ö

ندارد

عدد 2

Dö=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل«-ِءُ» دارد.

â

آ

بال

Bâĺ=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ü

ندارد

دود

Dü=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل

«ءُ-ِی» دارد.

u

ندارد

کام

Kum=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

تقریبا صدایی معادل «ءُ بلند» دارد.

û

زور

Zûr=

در پایان واژه می آید.

=پیش و پس آن حرف بی صدا می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

á

ندارد

سهم

Bár=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

به آن «اَ» بلند می گویند.

تقریبا صدایی معادل «ءَ بلند» دارد.

ã

ندارد

شاهد

Šãd=

در وسط و آخر واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

تقریبا صدایی معادل «آ بلند» دارد.

ï

ی ، -ی

میوه سیر

Sïr=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ё

اِ

گلیم

Lë=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل «ءِ بلند» دارد.

i

ندارد

دبر

Dir=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل « ی مجهول» دارد.

œ

ندارد

دُم

Dœm=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل «ءُِ» دارد.

 

 

 

توضیح درباره همخوانهای موجود در زبان لکی

همخوان

معادل فارسی

مثال

ویژگی

b

ب

صبر،شکیبایی

Saber

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

p

پ

بسته شده ، کیپ         ، خاموش شده

Kep

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

 

t

ت

دإت = دِت (دُختر)

تأڨأ = تَوَه (نگران)

Det

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

j

 

 

 

 

ج

حرکت

jem

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

č

چ

دوچرخه ، چَرخ خیاطی

arxč

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

x

خ

خَر

Xar

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

d

د

دهان

Dam

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

r

ر

مثل اینکه

mard

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ŕ

ندارد

آداب ، گوشتی که در عروسی جُلوی میهمان می نهند

asmř

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

z

ز

 

زخم

zař

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ž

ژ

 

زهر

áĺž

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

s

س

 

اُبُهَت

sám

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

š

ش

شمع

amš

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ť

ط

 

مدد

mať

در پایان واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

صدایی بین حرف «ت» و «د» دارد.

'

ء

آن

'ava

در آغاز واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

به مانند همزه در عربی حرکت پذیر است.

 

ĝ

ندارد

مأڠز = مَغز : مغز

maĝz

در میان واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

صدایی بین «غ» و «خ» می دهد.

 

f

ف

زیاد

fera

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

 

gh

ق

قهر

qár

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

k

ک

کمین ، کوچه

kal

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

g

گ

گَرّ

gař

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

l

ل

شکم

lam

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ĺ

ندارد

پازَن ، گوزن

kaĺ

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

m

م

مَرد

mard

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

n

ن

پایین رفته

nezm

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ŋ

ندارد

لِنگه ، یک پا

leŋ

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

v

و

نمی دونَم مثل اینکه

vazâr

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

w

و

خودم

wežem

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

و دربین دو حرف صدادار می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

 

نویسنده: آب آسمان خورشید - ۱۳٩٠/٩/٢۳

زیارت عاشورا به زبان لکی

سِلام عَر تؤ اِ «اَباعبدالله» ، سِلام عَر تؤ اِ کٌـرّ رَسولِ خٌـدا ، سِلام عَر تؤ اِ کٌـرّ اَمیرالمؤمِنین ، ؤ کٌـرّ سَروَر جانِشینَل ، سِلام عَر تؤ اِ کٌـرّ فاطمه ، سَروَر ژِنَل عالَم ، سِلام عَر تؤ اِ خؤینِ خٌـدا ؤ کٌرّ خؤینِ خٌـدا ، اِ تَنیا مَنئ ؤ تَنیا کَتیا ، سِلام عَر تٌـن ؤ عَر عه گیونَلئ گِء عَر بارگَت هَتِنَه سِرا ؛ اِ هِناز مِنِئره سِلام خٌـدا عَر کٌـلتُن ، هَأر ، تا هَنئ هَمئ ؤ شاؤ ؤ روژ مَنیانه ، یا «اباعبدالله!» وه راسی گِ کَلِنه پِرسپو تؤ ، بَرز ؤ گاؤرِیه مِصیبَت تؤ عَر عیمه ؤ عَر کٌل بِسَلْمونَل ، بَرز ؤ گاؤرِیه مِصیبَت تؤ اِ آسمونَل ؤ عَرکٌل آسمونیَل ، عیسه خٌدا لَعنَت کِئ عومَّتئ گِء ظٌلْم ؤ بئداد عَر هٌـمه «اهلِ بِئت» بِنیا نیائ ، خٌـدا لَعنت کِئ عومَّتئ گِء هٌـمه اِ مَقامتون دؤیر کِردیا ؤ اِ رٌتبه وِژتون هئز دایا ، رٌتبِئ گِء خٌـدا دآویه هٌـمه ، خٌـدا لَعنَت کِئ عومَّتئ گِء هٌـمَن کوشت ، خٌـدا لَعنت کِئ آؤِنه گِء عَرّا جَنْگ عَرد هٌـمَه کارُن جِفت جور کِرد ، توریام عَژ آؤِن ؤ عَژ آؤِنه گِء اِ دٌمه آؤِن بین ؤ اِ دٌمه آؤِن چِن ؤ عَژ دوسَلُن ، ؤ هِناز مَر خٌـدا ؤ عِرِئ هٌمِیه ، یا «اباعبدالله!» مِء تا روژ قیامَت ، آشتیِم عَرد آؤِنه گِء عَرد هٌـمه آشتیِن ،جَنْگِم عَرد آؤِنه گِء عَرد هٌـمه هانه جَنْگِئر ، لَعن خٌـدا عَر لُن زیاد ؤ لُن مَروان ؤ لَعن خٌـدا عَر«بَنی اٌمَیَّه» ، لَعن خٌـدا عَر کٌـرّ مَرجانه ، لَعن خٌـدا عَر عٌمَر کٌرّ سَعد ، لَعن خٌدا عَر شِمِر ، ؤ لَعن خٌدا عَر مَردِمَلئ گِء عَرّا جَنْگ کِردِن عَرد تؤ زینون سِفت کِرد ؤ آؤسارُن کیشا ؤ نَقاوُن بَست ؛ بآواؤ دام وه خِرِّت ، مِصیبَتِم عَرّا تؤ کَلِنه ، عیسه عَژ خٌدای گِء مَقام تؤ بَرز کِردیَسئ ؤ مِنیژ وه وِئ تؤ کَلِن داشتیَسئ ، مِئم ، گِء روژی یَمه بئن دِئ گِء خؤینخا تٌء بؤم عَرد عِمام پیروزئ گِ عَژ «اهلِ بئت مِحَمَّده (ص)» ؛ خٌدایا! وه وِئ «حٌسِئن» مِء اِ لا وِژِت آورؤیمَن که اِ دٌنیا ؤ آخِرَت ؛ « یا اباعبدالله!» تَتینمه عِرِئ خٌدا ؤ عِرِئ پِئغَمبَر ؤ عِرِئ امیرالمؤمِنین ؤ عِرِئ فاطمه ؤ عِرِئ حَسَن ؤ عِرِئ تٌء ، وه وِئ دوسی هٌمه ؤ توریان عَژ هَرکِئ گِء عَرد تؤ جَنْگ کِردیَسئ ؤ جَنْگ آوِردیَسئ ، ؤ توریان عَژ آؤه گِء پِئ ظٌلْم ؤ بئداد عَر تؤ گِرتیَسئ ، ؤ کَل گِرتِنمه عِرِئ خٌدا ؤ عِرِئ پِئغَمبَر عَژ آؤه گِء بِناوآ عئ کاره هئز داسئ ، ؤ بِنا عَر بِنائ نیاسئ ، ؤ عَژ آؤِنه گِء چؤر بین عَر ظٌلْم ؤ بئداد وِژُن عَر هٌمه ؤ عَر شیعَل هٌمه ، کَلمه  عِرِئ خٌدا ؤ عِرِئ هٌمه عَژ آؤِن ، تَتینمه عِرِئ خٌدا عَسه وِرئ هٌمه ، وه دوسی هٌمه ؤ دوسی دوسَل هٌمه ، ؤ تورینمه عَژ دٌشمِنَلتُن ؤ عَژ آؤِنه گِء کار جِفتکَر بین عَرّا جَنْگ وَرد هٌمه ، ؤ تورینمه عَژ اِ دٌم کَتیَل ؤ اِ دٌم چیَـلُن ؛ مِء آشتیمَرد آؤه گِء عَرد هٌمه آشتیَسئ ؤ جَنْگمَرد آؤه گِء عَرد هٌمه جَنْگَسئ ، دوسمَرد دوستُن ؤ دٌشمَنمَرد دٌشمَنتُن ، عیسه عَژ خٌـدامه مِئ هَر آؤه گِء مِء کَلِْن داشتئ وه وِئ مَریفَت داشتِن عَر هٌـمه ، ؤ مَریفَت عَر دوسَل هٌمه ، ؤ روژی مِء کِردئ توریان عَژ دٌشمِنَلتُن ؛ گِء مِء بایجئ عَرذ هٌمه اِ دٌنیا ؤ آخِرَت ، ؤ قِدَم راسی مِء ثابِت کِئ اِ لا هٌمه اِ دٌنیآو آخرت ؛ ؤ مِئم روژیم کِئ خؤینخای هٌمه بِکَم عَرد عِمامئ گِء هِدایَت بیاؤ وه آشکار حَق هٌمه موشئ ؛ ؤ عَژ خٌدامه مِئ وه حق هٌمه ؤ وه مَقامئ گِء اِ لا آؤ دِرینُن ، عَر مِصیبَت هٌمه عَطامئ عَرِن بِکِئ ، بِئتَرین عَطائ گِء عَرّا مِصیبَتئکه وه وِئ مِصیبَتئ ، گِء عئ مِصیبَته فِره کَلِْنه ؤ کَلِْنه داخئ عَر عِسلْام ؤ عَر کٌل آسمونَل ؤ زَمین ، خَدایا یبلمه عئ مَقاما گِء عَژ تؤ دٌرود ؤ رَحمَت ؤ مَغفِرَت عَر آؤِن بِرَّسئ ، خٌدایا زِنیانیم ده وه زِنیانی مِحمد ؤ آلِ محمد ، مِردِنم بِئ وه مِردِن محمد ؤ آلِ محمد ، خٌدایا یه روژئکه گِء بِمارِکُن وِت «بَنی اُمَیَّه» ؤ کٌرّ ژَن جِگَرهؤَر ، مَلعون کٌرّ مَلعون ، اِ زون تٌنا ؤ زون پِئغَمبَرِت (ص) ، اِ هَر تووِئ ؤ مالْگِئکا گِء پِئغَمبَرِت پا چِتیَسه نُمِا ، خٌدایا لَعنَت که عَرّا هأر ، عباسٌفیان ؤ مِعاویه ؤ یَزید کٌرّ مِعاویه ، اِ هِناز وِژتِئره ، یه روژئکه گِء خؤَشین کِرد لُن زیاد ؤ لُن مَروان وه وِئ قَتِلْ حٌسِئن (ع) ، خٌدایا دٌء عِخکه تِریژ اِ هِناز وِژتِئره لَعنَتـُن که ؤ سِزانَرِن بار ، خٌدایا مَتَتِمَر تؤ اِ عئ روژه ؤ اِ عئ مالگه ؤ کٌل روژَل عٌمِرِم ، وه وِئ تورین عَژِنُن ؤ لَعن کِردِنُن ، ؤ وه وِئ دوسی پِئغَمبَرِت ؤ لُن پِئغَمبَرِت ، گِ سِلْام عَر آؤ ؤ عَر آؤِن. [عیسه صَد گِله موشین:] خٌدایا لَعنَت که اَوَل ظالم ظٌلْمکَر اِ حَق محمد ؤ لُن محمد ؤ آخِرینُن عَژ دٌما چیا وَر عئ ظٌلْمه ، خٌدایا لَعنَت که عه وَرده گِء جَنْگ عَرد حٌسِئنُن کِرد ؤ لَعنت که عَر اِ لوکَتیَـلُن ؤ اِ دٌما بیَـلُن ؤ هٌم قَتارَلُن وه وِئ قَتِلْ حٌسِئن ، خٌدایا کٌـلُن لَعنَت که. [عَسه صَد گِله موشین:] سِلام عَر تؤ اِ «اباعبدالله» ؤ عَر عه گیونهلئ گِء هَتِنَـسِرا عَر بارگَت ، اِ هِناز مِنِئره سِلام خٌداتَرِن تا هأر ؤ تا هَنئ هَمئ ؤ شاؤ ؤ روژ مَنیانه ، ؤ خٌدا عَوماؤ آخِر زیارَت عَژ هٌمه نَکِئ ، سِلام عَر حٌسِئن ؤ عَلی کٌر حٌسِئن ؤ عَر آؤلاد حٌسِئن ؤ عَر یارَل حٌسِئن. [عَسه موشین:] خٌدایا اِ هِناز مِنِئره لَعن بِخٌصوص بایجَر اَوَل ظالِم ؤ بِتٌرکِئ اَوَلـیُن ، عَسه دؤِمیُن ؤ سِةمیُن ؤ چوآرِمیُن ، خٌدایا یَزیدُن پَنجِمی لَعنَت که ؤ لَعنَت که «عُبیدالله کٌرّ زیاد» ؤ «عٌمَر کٌرّ سَعد» ؤ «شِمِر» ؤ لُن «اَبی سفیان» ؤ لُن زیاد ؤ لُن مَروان ، تا روژ قیامَت. [مَچینِئ سِژده ؤ موشین:] خٌدایا عر تٌء حَمده ، حَمد شٌکِرکِرَل ، وه وِئ عئ مِصیبَته ، حَمدِم عَر خٌدا ، عَر عئ داخ کَلِْنئ گِء عَرِنمه ، خٌدایا روژیم که اِ روژ داخِل بیِنِم عَر عه جِهانه ، ؤ قِدَم راسیِم ثابِت که اِ لا وِژتا ، گِء بؤمعَرد حٌسِئن ؤ یارَل حٌسِئن ، هَر آؤِنه گِء گیون وِژُن بَذِل کِرد عَرّا حٌسِئن.   

 

نویسنده: آب آسمان خورشید - ۱۳۸٩/۱٢/٤

ما در این نوشته به برسی حروف و نیز رسم الخط لکی که توسط بنده حقیر ارائه شده است ، می پردازیم.

حروف زبان لکی: حروف ، مجموع نشانه هایی که برای نشان دادن آواهای هر زبان به کار می رود و درلکی :

آ -  أ -  إ -  ٱ -  ئ  - ۀ -  ب -  پ -  ت -  ڈ – ج -  چ -  خ -  د -  ر -  ڕ ز -  ژ – س -  ش -  ع -  ڠ -  ف -  ق – ک -  گ -  ل - ڵ -  م -  ن – ڤ -  ه  - ی -  ێ -  ۊ -  ؤ -  ۉ -  ۈ -  ۏ -  و -  ۆ -  آٰ -  إٓ -  آءَ -  آءْ  - نْ

 

مصوت ها در لکی 18 تا هستند:

آ -  أ -  إ -  ٱ -  ئ  - ۀ - ی -  ێ -  ۊ -  ؤ -  ۉ -  ۈ -  ۏ -  ۆ -  آٰ -  إٓ -  آءَ -  آءْ 

صامت ها در لکی  28 تا هستند :

ب -  پ -  ت -  ڈ – ج -  چ -  خ -  د -  ر -  ڕ – ز -  ژ – س -  ش -  ع -  ڠ -  ف -  ق – ک -  گ -  ل- ڵ -  م -  ن – ڤ -  ه  - ی  - نْ- و

 

نکته : در رسم الخط لَکی اگر واژه ای با یکی از مصوت های زیر شروع شود قبل از آنها حرف «ع» قرار می گیرد(این حرف (ع) خودش به خودی خود صدایی تولید نمی کند بلکه تنها حرکت می پذیرد.):

إ -  ٱ -  ئ  - ۀ -  ێ -  ۊ -  ؤ -  ۉ -  ۈ -  ۏ -  ۆ -  آٰ -  إٓ -  آءَ -  آءْ

نکات: در لکی و رسم الخط آن:

1) حرف « ح » حذف شده است و به جای آن از « ه » استفاده می شود.

2) حروف« ذ – ض – ظ » حذف و به جای آنها از حرف« ز » استفاده می شود.

3)  حروف« ث – ص » حذف و به جای آنها از حرف« س» استفاده می شود.

4)  حرف« ط » حذف و به جای آنها از حرف« ت » استفاده می شود.

5)  حرف« غ » حذف و به جای آنها از حرف« خ» استفاده می شود.

6) به حروفی که مصوت فتحه را می پذیرند حرف « أ» اضافه می کنیم.

7) به حروفی که مصوت کسره را می پذیرند حرف « إ» اضافه می کنیم.

8) به حروفی که مصوت ضمه را می پذیرند حرف « ۉ» اضافه می کنیم.

9) به حروفی که مصوت « ئُو » را می پذیرند حرف « ۈ» اضافه می کنیم.

10) به حروفی که مصوت « ایی مثل دیر» را می پذیرند حرف « ی » اضافه می کنیم.

11) به حروفی که مصوت « آ» را می پذیرند حرف « آ » اضافه می کنیم.

12) در لکی مصوت هایی وجود دارد که در فارسی وجود ندارد که عبارتند از:

 الف) مصوت « ؤ » : این حرف صدایی شبیه «ö» در لاتین است و حروفی که این مصوت را می پذیرند به آن «ؤ» اضافه می کنیم.

 ب) مصوت « ۆ» : این حرف صدایی شبیه « œ» در لاتین است و حروفی که این مصوت را می پذیرند به آن « ۆ» اضافه می کنیم.

 ج) مصوت « ئ » : این حرف صدایی شبیه « ё» در لاتین است و یا صدای « اِ کشیده» را دارد و حروفی که این مصوت را می پذیرند به آن «ئ» اضافه می کنیم.

د) مصوت « ێ» : این حرف صدایی شبیه «ی» کوتاه یا سنگین است و حروفی که این مصوت را می پذیرند به آن « ێ» اضافه می کنیم.

ه) مصوت « ۏ» : این حرف صدای (اُ) کشیده را دارد

و) مصوت «ۊ» : این حرف صدای مانند مصوت (ü) در لاتین دارد .

ز) مصوت «ٱ » : این حرف را میتوان فتحه کشیده خواند. این حرف در زبان اوستایی موجود است .

ح) مصوت « آٰ» : این حرف صدای (آ) کشیده را دارد.

ط) مصوت « آءَ» : این حرف صدایی مرکب از مصوت (آ) و (-َ کوتاه : أ ) را دارد

ی) مصوت « إٓ »: این حرف مرکب دو مصوت (إ) و (آ) می باشد.

ک) مصوت « آءْ» : این حرف صدایی مرکب از مصوت (آ) و (-ِ کوتاه یا إ ) را دارد.

ل) مصوت « ۀ » : این حرف از ترکیب دو مصوت (-ِ کوتاه یا همان إ) و (-َ کوتاه یا همان أ) تشکیل می شود.

13) در لکی حروفی وجود دارد که در فارسی وجود عینی ندارد  به عبارتی در الفبای فارسی نیست که عبارتند از:

  الف) حرف «ڵ » که مانند «ل» تشدید دار اما از ان سبک تر

  ب) حرف « ڕ » که مانند «ر» تشدید دار اما از ان سبک تر

  ج) حرف «نْ» که با حرکت پذیری حرف ماقبل خود صدایی مابین حرف «ن» و «گ» تولید می کند که به آن نون خیشومی یا تو دماغی می گویند.

د) حرف « ڈ » که حرفی مابین (ت) و (د) دارد.

ه)حرف«ڠ » : که حرفی مابین (خ) و (غ) دارد

14) حرف « ع » به مانند « ء » در زبان فارسی و عربی عمل می کند و حرکت می پذیرد . با این تفاوت که در پایان  یا میان کلمه نمی آید.

15) حرف «نْ» نیز نمی تواند در اول کلمه قرار بگیرد و با حرکت (صدا پذیری ) حرف قبل از خود معلوم می شود.

16) حرف «و» همان (واو) است اما به شکل عربی آن ، و باید که قبل و یا بعد آن حرف صدادار قرار بگیرد.

حال با هم به رسم الخط لکی شعری مینویسیم:

یئ رۈژ پئمإ سآر ، مإجلێسآنإ پێش     آدأمێ ژأ عإڵم هآوآڵ پإرسـآم لێـش

ڤآتــإم هــئ آدأم ژأ دآؤرۉن مـأنـأ        بوآچ وأ پأری عۆسـۈڵ دیـن چأنـأ

ڤإت مإ مإلآ نیـم عـإلـمـإم نـأخوأنأ       عأسآ مأزآنإم عۆسـۈڵ دیـن چـأنــأ

عۆسۈڵ دین پأنجأ پأنج  تإرمأنآشأ      هأرمٱنآی ڕإکإنـێ رإکنـێ ڤأ لآشـأ

عأڤأڵ ڤأ تـآؤهید یـآنـئ خـۆدآوأن        نأخۆرد نأخآو نأ زآد ؤ نـأ مأرگ

عیلأن نأبۏوأت

مإهـٱمـأد خآمـتـأ ژأ پـئڠأمـبأرۉن        عـۈلأن عـأدإڵأن وأ دألیل بإرهـۉن

عأمأر أنتأرکۆش دأر ژأخئوأرکأن      بێ شإگ عیمآمـأن لأ یـآزأ فـأرژأن

تإرآزی وأ دأس ڕۈ دأشـتإ مـٱشأر      گـۆنآ وأ سـوآو مأکیـشآن یـئ سـأر

گــۆنـآ وأ سـوآو وأ مـیـزآن مأیــۈ       فأرژأن زأ مآدأر گۆریـزآن مأیـــۈ

معنی :

یک روز صبحگاهان در مجلسی که از برای بزرگان بود ، انسانی را از برای دانستن ، پُرسشی نمودم. بدو گفتم ای انسانی که از زندگانیت هنوز مانده ؛ تو را پرسشی دارم ، حال می خواهم از دانایی ات پاسخم را بیاوری. و آن این که اصول دین چند است ؛ گفت : من مُلا نیستم و علمی را فرا نگرفته ام. اما می دانم که اصول دین چند است. اصول دین پنج است و آن پنج تا هرکدام معنایی با خود دارند و هر معنایی رُکنی در کنار دارد.

نخست ؛ توحید ، که خدا یگانه است ، نه خوردی دارد نه خوابی و نه زاییده است و نه از برای او مرگی است.

سپس نبوت ؛ که محمد پیغمبری است که خاتم پیغمبران است.

و پس از آن عدل خداوندی است که آن با دلیل و برهان روشن است.

به راستی پس از محمد جانشینی است و اوست کسی که کشنده عَمربن عبدود است ، و اوست از جا کننده درب خیبر که بی شک از اوست یازده فرزند ، که همه جانشین محمدند،و امام.

روزی خواهد بود که در دشتی به نام محشر گناه و ثواب را بر ترازو نهند و در آن بر کسی ستم نخواهد شد و چه روز سختی است آن ، که مادر از فرزند گریزان است

توجه : لازم به ذکر است که این رسم الخط در کتابهای زیر مورد استفاده قرار گرفته است که همه در دست چاپ می باشند :

1-    کتاب « قواعد دستوری در گفتار مردمان لک » نوشته بنده حقیر ، علی ایتیوندی.

2-    کتاب « ضرب المثل های لکی » نوشته آقای عباس اسدی ، بالغ بر 2000 ضرب المثل.

3-    کتاب « نهج البلاغه به زبان لکی » ، نوشته بنده حقیر ، علی ایتیوندی.

4-    و ... .

 

 

نویسنده: آب آسمان خورشید - ۱۳۸٩/٢/۳٠

به نام خدا

خدای را سپاس که پس از چند سال تلاش و کوشش در کار پژوهش و کاوش درباره زبان لکی و فرهنگ مردمان آن توانستیم که کتاب دستور زبان لکی را به پایان برسانیم و آن را آماده چاپ نماییم .

ان شالله پس از گرفتن مجوز چاپ آن را منتشر می کنیم.

این کتاب در حدود 210 صفحه  در 20 فصل به نگارش در آمده است. که در آن به

1- رسم الخط ارائه شده توسط بنده برای نوشت زبان لکی

2- نحوه ساخت فعل - اسم - جمله و ...

3- مقایسه زبان لکی با زبان های باستانی به مانند < پارسی باستان - اوستایی - پهلوی >

4- مقایسه زبان لکی با زبان های کْردی و لری

5- تجزیه و ترکیب در زبان لکی

و...

 

امیدواریم مورد رضای خدا باشد و امری باشد برای ظهور قائم آل محمد.

 

 

با سپاس

 علی ایتیوندی

1389/2/30

نویسنده: آب آسمان خورشید - ۱۳۸٩/٢/٧
اشاره: کیومرث امیری کله‌جوبی متخلص به “لک امیر” را کمابیش می‌شناسیم. لک‌ها او را به خاطر اشعار لکی‌اش که بخشی از آن را چون قصیده‌‌ی معروف (بی‌سیتیون مه‌نی نووین) دکلمه کرده‌است، می‌ستایند. امیری کله‌جوبی سال ۱۳۳۸ در روستای کله‌جوب بخش فیروزآباد از توابع کرمانشاه به دنیا آمد. پس از طی تحصیلات ابتدایی راهی شهر کرمانشاه شد. او در کرمانشاه با مشکلات فراوان تحصیلاتش را تا سطح دیپلم در رشته‌ی ادبیات ادامه داد. سپس وارد دانشگاه شد ولی به دلیل مشکلات، دانشگاه را نیمه‌تمام رها کرد. از وی تا کنون چهار کتاب با عناوین “مرثیه‌ای برای تو”، “گورستان یخ‌زده” (هر دو مجموعه قصه می‌باشند)، “دیوان شعر خریوه” به زبان لکی و “افسانه‌های لکی” به چاپ رسیده‌است. امیر‌ی علاوه بر نویسندگی، روزنامه‌نگاری با تجربه و شناخته شده نیز می‌باشد. وی مدت ۱۲ سال به عنوان خبرنگار رسمی روزنامه‌‌ی کیهان در کرمانشاه فعالیت چشم‌گیری داشته و در بسیاری از نشریات محلی و سراسری نیز قلم زده‌است. علاوه‌ بر این فعالیت‌ها، امیری در فیلم‌نامه‌نویسی نیز سال‌ها فعالیت داشته، تحقیق و نویسندگی مجموعه‌ی سریال”سیمره رود بی‌بازگشت” که صدا و سیمای مرکز کرمانشاه آن را تهیه کرده و بارها از شبکه‌های مختلف کشور پخش گردید، از جمله آثار ماندگار امیری کله‌جوبی است. آن‌چه بیش‌تر از همه‌ نام کیومرث امیری کله‌جوبی(لک‌امیر) را بر سر زبان‌ها انداخته است، شعر”بی‌سیتیون مه‌نی نه‌ووین” و چندین قطعه شعر دیگر به زبان لکی است که او برای نخستین‌بار در تاریخ شعر لکی به شیوه‌ی حرفه‌ای دکلمه نموده‌است. این شعر موج عظیمی از جر و بحث‌ها و شایعات را در خصوص این شاعر مردمی به راه انداخت. امیری‌کله‌جوبی پژوهش‌گر توانایی است که بیش‌تر دغدغه‌ی ذهنی خود را تحقیقات گسترده‌ای می‌داند که در خصوص قوم لک انجام داده‌است. به همین خاطر نشریه‌‌ی سیمره با وی به گفت‌وگو نشسته‌است؛ چکیده‌ی این گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم: -آقای امیری برخی از آثار شما گواه این است که درباره‌ی تاریخ تحقیقات گسترده‌ای انجام داده‌اید بنابراین می‌توان گفت شما قبل از هر چیز یک پژوهشگر هستید تا مثلاً یک روزنامه‌نگار یا شاعر، بفرمایید دامنه‌ی تحقیقاتی که تا کنون انجام داده‌اید به کجا رسیده‌است؟ من بیش‌تر در خصوص تاریخ لک‌ها تحقیق می‌کنم. نخست این‌که باید عرض کنم این گوشه‌ی از تاریخ سرزمینمان متأسفانه با کمبود شدید منابع مکتوب روبه‌رو است، در حالی که اقیانوس بی‌کران و دست‌نخورده‌ای است که عمق و گستره‌ی آن بیش از حد تصور است و بعد هم این‌که بی‌تردید عمده‌ی مشکل فرهنگی مردم ما بی‌اطلاعی از تاریخ سرزمین‌شان است. ناآگاهی از تاریخ در حقیقت ناآگاهی از هویت خویشتن خویش است. بیچاره‌ترین مردمان کسانی هستند که از تاریخ و سرنوشت و در نتیجه هویت خود بی‌اطلاع‌اند. درد بی‌اطلاعی از سرنوشت و بیماری بی‌هویتی از آن دست درد و بیماری‌هاست که انسان را تا خط آخر بدبختی و ذلت سوق می‌دهد. من علاقه‌ی زیادی به تاریخ، خصوصاً تاریخ سرزمینم دارم، البته نمی‌توانم ادعا کنم یک مورخ حرفه‌ای هستم. اما تحقیقات زیادی در باره‌ی تاریخ ایران و زادگاهم یعنی منطقه‌ی لک‌نشین دره‌ی مهرگان(سیمره) انجام داده‌ام و باید عرض کنم چون در این مورد متأسفانه هیچ تحقیق جامعه‌‌ای تاکنون انجام نشده‌است، به نکات بکر و تازه و قابل توجه‌ای در تاریخ دست پیدا کرده‌ام، ولی گویی هنوز هم‌ دستی‌ در کار است که نمی‌خواهد به این واقعیت‌های تاریخی گوش فرا دهد. در تحقیقاتی که در تنهایی و انزوای صرف انجام داده‌ام به این نتیجه رسیده‌ایم که سرزمین ایران یکی از مظلوم‌ترین سرزمین‌های جهان و مردم ایران از ستم‌دیده‌ترین مردمان دنیا در طول تاریخ بشرند. مظلوم‌تر از ایران، منطقه‌ی بومیان دره‌ی مهرگان(سیمره) یعنی همین حوزه‌ای که لک‌ها در آن ساکن‌اند، می‌باشد. مظلومیت‌هایی که اگر با دقت آن را در اوراق تاریخ دنبال کنی چه بسا کارت به نیهیلیسم و حتا دیوانگی هم بکشد. می‌خواهم فقط اشاره‌ای‌ به عمق فاجعه کرده‌باشم، در این‌جا با توجه به گستره‌‌ی نشریه‌ی شما نمی‌خواهم درباره‌‌ی تاریخ پر فراز و نشیب و رنج‌آور ایران‌زمین بحثی به میان بیاورم و ناچار اشاراتی به تاریخ خطه‌ی مهرگان‌کده(سیمره) خواهیم داشت و امیدوارم بتوانم شما را در تهیه‌ی مصاحبه‌تان یاری کرده و حق مطلب را نیز تا حدودی ادا کرده‌باشم. توجه داشته‌باشید، بومیان دره‌ی مهرگان را برای نخستین‌بار این‌جانب باب کردم. منظور از بومیان دره‌ی مهرگان قوم لک، ساکن در حواشی رودخانه‌ی سیمره هستند که از قرن‌ها پیش تاکنون در این منطقه زیسته‌اند. -ببخشید، یعنی چنین واژه‌هایی را شما خودتان ابداع نموده‌اید؟ خیر، من این واژه‌ها را از اوراق تاریخ بیرون کشیده‌ام. این واقعیت‌ها در منابع تاریخ منطقه وجود دارد. ببینید، ما امروز سیمره را فقط به عنوان نام یک رودخانه می‌شناسیم. حال آن‌که سیمره نام منطقه‌ای است دره مانند که از کوه چهل‌کودک یا چهل نابالغان در نهاوند از استان همدان آغاز و تا دره‌شهر و آبدانان در استان ایلام امتداد می‌یابد. تمامی حاشیه‌های این رودخانه در کوه و دره‌ها و دشت و دمن‌های این دره‌ی باستانی آثار تمدن‌های گوناگونی نهفته است که این خود گویای جریان زندگی مستمر از قرن‌ها پیش تا کنون در این نقطه از سرزمین‌مان ایران می‌باشد. به طور خلاصه آن‌چه از آثار به جا مانده در دره‌ی سیمره موجود می‌باشد گویای آن است گروهی بشر که در دوران غارنشینی در غارهای موجود در کوه‌های پراو و بی‌ستون مانند غار خر، مرخریل و… می‌زیستند. پس از کشف کشاورزی از این غارها خارج شده و به کناره‌های رودخانه‌ی سیمره و سرچشمه‌های آن برای کار کشاورزی روی آوردند و نخستین تمدن خود را هم‌زمان با چهار تمدن بزرگ جهان که در کنار رودخانه‌ها به وجود آمدند، پایه‌ریزی کردند و در این خطه ماندگار شدند. چنان‌چه ما این گروه را با توجه به آثار تاریخی فراوان دیگری که موجود و مرتبط با این امر می‌باشد، قوم لک بدانیم، پس این نتیجه حاصل می‌شود که نخستین ساکنان این دره، بومیان آن هستند و چون نام این دره قبل از حمله‌ی اعراب به ایران، دره‌ی مهرگان یا مهران‌کده یا مهران قذف بوده پس ساکنان این دره را بومیان دره‌ی مهرگان می‌نامیم و سپس دوره‌های بعد را نیز مورد دقت قرار خواهیم داد، خوب بعد آریایی‌ها به ایران مهاجرت می‌کنند و سپس بحران‌های بعدی و همین‌طور که پیش می‌رویم، آثار و عوامل به جا مانده در دره‌‌ی سیمره این واقعیت را برای ما آشکار می‌کند که ساکنان این دره همین قومی هستند که از ابتدا در آن ساکن بوده‌اند. این امر را به زبان، فرهنگ، داشته‌ها، خوی و خصلت‌ها، آثار و بقایای به‌جا مانده‌ی موجود و بسیاری واقعیت‌های دیگر در این خطه و در میان این قوم به سهولت نشان می‌دهد. - ببخشید با توجه به اظهارات جناب‌عالی پس تکلیف این که می‌گویند نخستین اقوام ایرانی را اقوام مهاجر آریایی تشکیل می‌دهند، چه می‌شود؟ درست است و هیچ تناقضی در این موضوع پیش نمی‌آورد، ببینید زمانی که آریایی‌ها به سرزمین پهناور ایران مهاجرت می‌کنند، بی‌شک ایران و خصوصاً خطه‌ی سیمره خالی از سکنه نبوده‌است، جمعی از آن اقوام هم که به این نقطه آمده‌بودند در همسایگی با این بومیان با آن‌ها آمیخته و یکی شدند و روند زندگی ادامه یافت تا این‌که ساکنان این خطه که از سوی اقوام دیگری که در پشت کبیرکوه و در پهن‌دشت‌های شوش و خوزستان زندگی می‌کردند مورد حمله و هجوم‌های مکرر و ویرانگر قرار گرفتند و به همین خاطر ساکنان این منطقه برای مقابله با این قوم یا اقوام مهاجم تصمیم گرفتند یک اتحاد مشترک به وجود آورند که این اقدام آن‌ها منجر به تشکیل نخستین تشکیلات حکومتی مرکزی در این نقطه شد. آن‌ها برای مقابله با این مهاجمان رفتند سراغ شخصی خردمند و فاضل به نام (دیااکو) که در تاریخ از وی به عنوان شخصی عادل و پاک‌سرشت یاد می‌شود و آن شخص فرزانه را که در شرق دشت نیشا(ماهیدشت) امروزی می‌زیست، به عنوان حاکم یا بزرگ و رئیس خود برگزیدند و با چنین اتحاد و تشکلی موفق شدند نخستین حکومت تشکیلاتی در این نقطه را به وجود آورند و با ایجاد چنین تشکیلاتی توانستند نه تنها آن قوم را شکست بدهند بلکه بر آن‌ها هم غلبه نمایند. -واژه‌ی سیمره از چه زمانی بر این منطقه اطلاق شده. آیا از ابتدا این منطقه سیمره نام داشته و یا نام دیگری داشته‌است؟ خیر. سیمره نامی است که اعراب بر این منطقه گذاشتند. نام نخست این منطقه مهرگان‌کده بوده و رودخانه‌ی سیمره نیز به “آوکنی”، “خواپ” و یا “خواسپ” اشتهار داشته ولی پس از حمله‌ی اعراب به ایران آن‌ها چنین نامی را بر این منطقه نهادند. گفته می‌شود عرب‌ها با دیدن دو قله‌ی موازی در کبیرکوه با طنز گفتند این قله‌ها به شکل دندان‌های (سیمره) است. سیمره زن معروفی در میان اعراب آن روزگار بوده و متأسفانه این نام یعنی سمیره یا سمیرا و … در نهایت سیمره روی این منطقه ماندگار شد. -سرچشمه‌ی رودخانه‌ی سیمره کجاست و این رودخانه به کدام دریا می‌ریزد؟ سیمره به هیچ دریا و اقیانوسی نمی‌ریزد. سرچشمه‌های این رودخانه تشکیل شده‌است از رودخانه‌های گراب در روانسر، رازآور در کامیاران، مرگ در سرفیروزآباد که این سه رودخانه در شرق شهر کرمانشاه، رودخانه‌ی قره‌سو را به وجود می‌آورند و با ادامه‌ی جریان رودخانه‌ی قره‌سو، این رودخانه در دروفرمامان و در نقطه‌ای به نام دو‌آب با رودخانه‌ی گاماسیاب در هم می‌ریزند و رود سیمره را تشکیل می‌دهند. گاماسیاب نیز از رودخانه‌ای که از سراب چهل کودک در نهاوند سرچشمه می‌گیرد پس از آمیختن با رودخانه‌ی دینور آب تشکیل می‌شود. این پنج رودخانه سرچشمه‌ی رود بزرگ سیمره را تشکیل می‌دهند. سیمره پس از آن با عبور از میان کوه و صخره‌ها و دشت و دره‌های زیادی به طول تقریبی ۷۴۰ کیلومتر تا دره‌شهر امتداد می‌یابد و در مسیر راه خود با رودخانه‌های دایمی و فصلی زیادی مانند رودخانه‌ی کشکان در پل‌دختر و ده‌ها و بلکه صدها رود کوچک و بزرگ دیگر مسیر خود را به سوی دشت‌های دزفول ادامه می‌دهد و پس از آن با نام کرخه امتداد یافته و در نهایت هورالعظیم در کشور عراق را تشکیل می‌دهد. سیمره تنها رودخانه‌ای است که به هیچ دریا و یا اقیانوسی نمی‌ریزد. نام “سیمره رود بی‌بازگشت” بر سریالی که در سال ۱۳۷۶ در صدا و سیمای مرکز کرمانشاه ساخته شد، به همین مناسبت بوده‌است. -هجوم‌های زیادی مانند هجوم یونانیان، اعراب و … به ایران صورت گرفته و اصلاً عده‌ای معتقدند که ساکنان هر سرزمینی بارها و بارها نابود شده و نژادها و اقوام دیگری جانشین آن‌ها شده‌است، چگونه این قوم طی این ویرانی‌ها و هجوم‌ها باز هم دوام آوردند و از بین نرفتند؟ آفرین! اتفاقاً به نکته‌ی بسیار جالبی اشاره کردید چرا که این یکی از آن نکات بسیار جالب و ویژگی بارز و منحصربه‌فرد ساکنان این دره است که آن‌ها چگونه مقاومت کردند، دوام آوردند و توانستند همه‌ی این هجوم‌ها را تاب بیاورند. درست است، این موضوعی که اشاره کردید در بسیاری از جاهای دنیا مصداق پیدا می‌کند، اما در این منطقه با توجه به ویژگی‌های منحصربفرد ایرانیان خصوصاً ساکنان این خطه که از اصیل‌ترین نژاد ایرانی محسوب می‌شدند و نیز با توجه به موقعیت استراتژیکی و سوق‌الجیشی منطقه که بدان خواهم پرداخت شکل دیگری به خود می‌گیرد. هم‌اکنون نمونه‌ی بارز آن کشور مصر است. کشور مصر یکی از تمدن‌های بزرگ و از نخستین تمدن‌های چهارگانه‌ی بشری است که در کنار رودخانه‌ها به وجود آمدند، از چهار تمدن نخست در جهان یکی تمدن مصر بود که در کنار رود نیل شکل گرفت اما پس از هجوم اعراب چیزی از آن تمدن جز اهرام مصر باقی نماند. مصر اکنون یک کشور عربی تمام عیار است. اما تمدن ایران که حتا شدید‌تر از سرزمین مصر مورد هجوم اعراب واقع گردید، پایدار ماند. معروف است که از یک فرد مصری سؤال می‌کنند چرا بعد از حمله‌ی اعراب به مصر تمدن مصر به کلی نابود شد حال آن‌که تمدن ایران مقاومت کرد و از بین نرفت او در جواب می‌گوید: به خاطر این‌که ایرانی‌ها فردوسی را داشتند. این موضوع بسیار قابل تعمق است و درست به سؤال شما پاسخ می‌دهد. در منطقه‌ی مورد بحث ما یعنی دره‌ی مهرگان نخست این‌که مردمانی زندگی کرده و می‌کنند که از حیث روحیه مقاومت و پاسداری از مام وطن و شرف ملی خود در دنیا بی‌نظیرند. شما بی‌گمان تاریخ را خوانده‌اید. همین مردمان بودند که اسکندر مقدونی را در این نقطه زمین‌گیر کردند، تیمورلنگ از شهامت و دلاوری آن‌ها ناله سر می‌دهد و در قرن معاصر بزرگ‌ترین ضربات را همین مردم به روس‌ها و انگلیسی‌ها پس از جنگ دوم جهانی وارد کردند. ساکنان این منطقه اصیل‌ترین نژاد ایرانی هستند که از حیث ژنتیک، زبان، فرهنگ، و… اصالت و هویتشان دست‌نخورده باقی مانده‌است و دلیل آن هم وجود کوهستان‌های بزرگ و رشته‌کوه‌های پوشیده از جنگل زاگرس بوده. این مردمان چون اصولاً بیابانگرد و چادرنشین بودند با استفاده از مراتع و چراگاه‌ها و آب فراوان رودخانه‌ی سیمره و چشمه‌سارهای بی‌نظیر منطقه از هر حیث خودکفا بودند، یعنی با کشاورزی و دام‌پروری که شغل آبا اجدادی آن‌هاست توانسته‌اند مدت‌های طولانی در کوه‌ها پناه بگیرند بدون آن‌که محتاج به چیزی از بیرون از حلقه‌ی زندگی خود باشند. خوب که توجه می‌کنیم، می‌بینیم هرگاه مهاجمان به ایران یورش آوردند، مردم این منطقه با دلاوری و رشادت به مقابله‌ با آن‌ها پرداخته‌اند و زمانی که تاب مقاومت را از دست داده‌اند، به کوه‌ها که پناهگاه‌های امن و مطمئنی برای آن‌ها بوده عقب‌نشینی کرده و در دل کوه پناه گرفته‌اند و در همان حال به زندگی دام‌پروری و کشاورزی خود ادامه داده‌اند بدون آن‌که دشمن بتواند به سنگرهای آن‌ها در صخره‌های صعب‌العبور و جنگل‌های تنیده در هم منطقه راه پیدا کند. شیوه‌ی دیگر مقاومت این مردمان سنگ بر شکم خود بستن و قناعت و مقاومت در برابر گرسنگی و نداری و سختی‌های زندگی بوده‌است. البته از چنین روحیه و اتحاد ذاتی نیز برخوردارند که تکه نانی و کاسه‌ای آرد را در بین چهل خانوار به طور مساوی تقسیم کنند و به این شکل توانسته‌اند زبان، فرهنگ، نژاد، هویت و اقتصاد خودکفای خود را قرن‌ها در سکوت و انزوا حفظ کنند.
-این قوم از حیث نژادی شامل کدام قوم و قبیله‌هایی که در تاریخ بدان‌ها اشاراتی شده‌است، هستند و حاکمیت خود را کی و چگونه از دست دادند؟ ساکنان این دره[سیمره] مادها هستند که پس از شکست از پارس‌ها به حاشیه رانده شده و می‌توان به جرئت گفت از آن زمان تا کنون به عنوان قوم مغلوب در سکوت و انزوا و مورد غضب بوده‌اند. قومی که در زمان شکوه و جلال خود با اقوام دیگری چون لولوبی‌ها و کاسی‌ها زندگی مسالمت‌آمیزی داشتند اما بعد از شکست از پارس‌ها تنها شدند و چون با هیچ قوم و قبیله‌‌ی دیگری آمیخته نشدند به زندگی چوپانی و بیابان‌گردی و اما مستقل خود ادامه داده‌اند. مثلاً ما به زبان لکی اگر دقت نماییم، ‌این زبان به کهن‌ترین زبان ایرانیان باستان و به زبان اوستا بسیار نزدیک‌تر است. زبان لکی با زبان اورامی که مورخین و صاحب‌نظران آن را نخستین زبان ایران باستان به حساب می‌آورند، تفاوت چندانی ندارد و اصلاً یک زبان است، فقط اورامی‌ها توانسته‌اند شکل و محتوای زبان‌شان را بهتر از لک‌ها حفظ کنند و لک‌ها تغییراتی جزیی در زبان‌شان به وجود آمده‌است، با این حال بیش از ۴۰ درصد از واژه‌های زبان لکی همان زبان اوستایی است. واژه‌های معمول و رایجی چون: کُر=پسر، دِت=دختر، پیا=مرد، ژن=زن، گپ=دیالوگ،و … و هم‌اکنون نیز واژه‌های بسیاری در زبان لکی وجود دارد که معادل فارسی ندارند. مثل: ورَنسک=حالتی شبیه به سکسکه که در پایان گریه‌ی شدید و طولانی به کودکان دست می‌دهد. یا رامکه= تخم و یا چیزی شبیه به آن‌که در لانه‌ی مرغ قرار می‌دهند تا پرنده بر اساس غریزه تخم خود را کنار آن بگذارد و ده‌ها و بلکه صدها واژه‌ی دیگر از این دست در این زبان وجود دارد. لکی زبانی است با قدمت طولانی و گستردگی فراوان که به طور خودجوش واژه‌سازی می‌کند. مثلاً در کوهدشت به پستانکی که برای فریب کودک از آن استفاده می‌شود(پتی‌مژ) می‌گویند. ببینید این واژه و صدها واژه‌ی دیگر مانند آن را مثلاً فرهنگستان زبان نساخته است، این واژه‌ها با توجه به گستردگی و وضعیت هارمونی این زبان توسط مردم عادی به وجود آمده‌اند. -به جز این‌ها که برشمردید و البته گذرا بدان‌ها اشاره فرمودید، در خصوص افراد و شخصیت‌های بارز این منطقه به چه نتایجی دست پیدا کرده‌اید؟ من همیشه گفته‌ام تاریخ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این منطقه هرگز مورد کنکاش و تحقیق قرار نگرفته است. دره‌ی مهرگان قلعه‌ای تاریخی باستانی است که زیر خاک مدفون است و این خود خلأ بزرگی را در تاریخ ما به وجود آورده‌است. در خطه‌ی سیمره شخصیت‌های بزرگی حضور پیدا کرده‌اند که انگار دست عمدی وجود دارد که هنوز هم نمی‌خواهدکسی آن‌ها را بشناسد. همان‌گونه که آثار ادبی فراوانی خصوصاً در زمینه‌ی شعر لکی که هرگز گردآوری نشده و بسیاری از آن‌ها از میان رفته‌اند. ده‌ها و بلکه صدها شاهنامه، مثنوی، خمسه و… منظوم لکی و صدها و بلکه هزارها افسانه، تمثیل، ضرب‌المثل، پند پیشینیان و… که فقط و فقط خاص مردمان این منطقه بوده‌است، وجود داشته که متأسفانه بسیاری از آن‌ها از میان رفته‌است. شرایط تاریخ این نقطه از سرزمینمان به گونه‌ای است که با مرگ هر پیرمرد و پیرزنی از این قوم انبوهی از تاریخ سیاسی و فرهنگی منطقه با او دفن می‌شود. مردم این خطه حتا نجوم‌شناسی خاص خود را دارند. یک نجوم‌شناس کاملاً علمی و ریشه‌دار راجع به فصول سال‌، ماه‌ها سیر تکوینی و تکاملی زمان‌ها و اتفاقات مهم کیهانی و بسیاری دیگر از علوم که افراد خاصی از مردمان این خطه در آن علوم تبحر داشته‌اند. مثلاً (شاکه و مه‌سور) که از نخبگان معاصر هم هستند این دو از شعرای بزرگ و توانا و از نجوم‌شناسان این خطه بوده‌اند. از آن همه اشعار پر مغز و نجوم‌شناسی‌های بکر و علمی آن‌ها چیز زیادی در دست نیست. بگذریم، بعضی‌ها برای کسب نان و یا نام اشعاری را به این دو بزرگوار نسبت داده و به چاپ می‌رسانند که به نظر من خیانت به علم و دانایی آن‌هاست. مردم این منطقه در علم پزشکی خاص خود نیز تجارب و تبحر فراوانی دارند. بعضی‌ها به استادان شکست‌بست اشتهار داشته‌اند و بعضی زن‌ها به علم مامایی وارد بوده‌اند. شاهنامه‌خوان‌های سرشناس، شعرا، طنزپردازان و… بسیاری در بین این قوم بوده و هم‌اکنون نیز هستند که در هنر خود بی‌نظیر و بی‌رقیبند و یا شما حساب کنید از حیث سیاسی در این منطقه ما چه کسانی را داشته‌ایم. شما بروید فقط مثلاً روی شخصیت و کارهای دکتر هوشنگ اعظمی مطالعه کنید به آسانی متوجه خواهید شد که واقعاً با یک فرد عادی روبه‌رو نیستید. با یک نخبه‌ی تمام عیار و شخصیت الگوپرداز و قهرمان ملی و افسانه‌ای مواجه‌اید که از حیث خردمندی، عدالت‌خواهی، مبارزه، جسارت و مردمی‌بودن نظیرش را پیدا نخواهید کرد. یا مبارزات سران ایلات و عشایر لرستان در نبرد با دیکتاتوری رضاشاهی و آن هم در اوج خفقان و شدت سرکوب نظام ایلی که در نهایت هم گروهی از آن‌ها در بروجرد به دارآویخته شدند و قبل از آن‌ها قلندران بزرگی چون باباطاهر و…. این خطه پر است از شخصیت‌های گران‌قدری که هریک در جایگاه خاص خود بدون اغراق حرف نخست را زده‌اند. شیرزنانی مانند«قیم‌خیر» و… اما کِی و کجا کسی در این خصوص جمله‌‌ای بر زبان رانده‌ و یا تحقیقی ارزشمند انجام داده‌است. ضروری است اشاره کنم اخیراً عده‌ای هم پیدا شده‌اند که در این میدان خالی بدون کمترین علم و تجربه‌ای اقدام به چاپ و نشر کتاب‌ها و یا مقالاتی در خصوص قوم لک می‌کنند که در برخی جاها شرم‌آور است و در عین حال به دلیل کم‌سوادی‌شان لطمات و صدمات سنگینی بر فرهنگ این قوم وارد می‌آورند. واژه‌های لکی را شما اگر جمع‌آوری کنید بی‌تردید به گنجینه‌ی عظیم و قابل قبولی دست خواهید یافت که در نوع خود بی‌نظیر خواهد بود. من به‌سان غواصی هرگاه به دنبال مرواریدی از این همه مروارید‌ها در این اقیانوس بی‌کران غوطه می‌زنم در آن عمق چنان غرق حیرت و محو تماشا می‌شوم که حقیقتاً سررشته‌ی کلام را از دست می‌دهم. این اقیانوس، بسیار گسترده، زیبا و مملو از زیبایی‌های بکر و بی‌نظیر است. ما کسی را نداریم. ما مردمان بی‌کس و غریبی هستیم که قرن‌های طولانی است به حقیقت تاریخی و فرهنگی خود پشت کرده‌ایم. باید چاره‌ای اندیشیده شود و الا این همه زیبایی و ثروت مادی و معنوی از دست خواهد رفت. -جناب امیری الان فعالیتتان بیش‌تر روی کدام رشته متمرکز است؟ روی تاریخ این خطه و هرگاه بیش‌تر غرق آن می‌شوم از سر دردمندی و دل‌تنگی قطعه شعری برای دل خودم می‌سرایم و بس. امیدوارم روزی بتوانم با این همه مشغله و دربه‌دری و بی خورد و خوراکی و غم زن و فرزند و نان بتوانم کاری جدی و قابل قبول ارایه نمایم. ولی حجم و سنگینی کار به اندازه‌ای است که نیازمند فعالیت مستمر و تخصصی ده‌ها و بلکه صدها متخصص دل‌سوز و میهن‌پرست است که باز هم امیدوارم کسانی که در این زمینه‌ها کار می‌کنند و کسانی که توان قلم زدن و تخصص کار کردن در این حیطه را دارند قدم پیش گذاشته و بیش از این اجازه ندهیم میراث گران‌بها و ارزشمند آبا و اجدادی‌مان که مملو از مهر و دوستی، انسانیت و برابری، عدل و عدالت‌خواهی و حقیقت‌جویی است، فدای مطامع زودگذر دنیوی و پول‌پرستی و کم‌لیاقتی‌ها گردد، چرا که هر قوم نتواند هویت خود را بشناسد نخستین قربانی ظلم و ستم خواهد بود و در سایه‌ی ظلمت و جهل، هیچ قومی به سرافرازی و توانمندی انسانی دست نخواهد یافت. باید بکوشیم و از لحظه‌ها هم برای این امور ضروری غفلت نورزیم. -به عنوان آخرین سؤال می‌خواهم چکیده‌ای کوتاه از آن‌چه در این خصوص از ذهنتان می‌گذرد، بیان فرمایید؟ لک فقط یک قوم و لکی تنها یک زبان نیست، یک فرهنگ است، یک تمدن گران‌سنگ و تمام عیار است که گرد و غبار روزگار روی آن را پوشانده است، زیر این خاک و غبار، تمدنی بزرگ و باستانی‌ای که ریشه در آیین میتراییسم دارد و قرن‌های طولانی است که در سکوت و خاموشی پنهان مانده‌است؛ عتیقه‌ی گران‌بهایی که باید گرد و غبار را از آن زدود و روی آن به کاوش و مطالعه پرداخت و آن‌گاه متوجه خواهیم شد چه انقلاب بزرگی در دنیا به وجود خواهد آورد. بر فرزندان راستین، دانشمند و مسؤولیت‌پذیر این قوم است که تلاش کنند تاریخ و هویت خود را بشناسند و بازیابند و آن را در اختیار بشریت که تشنه‌ی عدالت و آزادی است، قرار دهند و به دنیا معرفی نمایند.
نویسنده: آب آسمان خورشید - ۱۳۸۸/۱۱/٢٩

این مقاله ای که در زیر می آید  پژوهشی در باره زبان لکی است که تنها به خاطر جالب بودن بحث در این تارنما آورده شد. و آوردن آن دلیل بر پذیرفتن آن نیست. و نیز اگر خدا بخواهد در آینده مقاله ای درباره زبان لکی خواهیم آورد.که شاید بتواند ابهام های موجود در باره زبان لکی را برطرف کند. (ان شاالله).

منبع سایت : ویکی پدیا

لکی حلقه میانی زبانهای کردی تبار و لری تبار:

گویش لکی با گویشهای جنوبی زبان کردی به ویژه گویشهای سورانی و گورانی نزدیکی دارد و از دیدگاه زبانشناختی لکی حلقه میانی زبانهای کردی تبار و لری تبار به شمار میآید. زبان کردی و شاخه های متعدد آن از دیدگاه تحولات تاریخی زبانها و لهجه های ایرانی جزو زبانهای "شمال غربی" ایران محسوب میگردند.

گویش لکی در میان مردمان ساکن در جنوب نواحی کردنشین ایران (در قسمتهایی از کرمانشاه و ایلام) و نواحی سردسیر شمال و شمال غربی استان لرستان رایج است و هم اکنون انبوهی از مردمان این مناطق بدان تکلم میکنند. در کردستان عراق (جنوب کردستان) تعداد گویشوران لک بیشتر از ایران است.

حوزه گسترش گویش لکی به ترتیب از شمال شرق به شمال غرب عبارتند از: بخشهایی از شهرستان بروجرد. شهرستان سلسله یا الشتر در شمال. شهرستان دلفان یا نورآباد در شمال غرب. شهرهای صحنه، کنگاور، سنقر و دینور در استان کرمانشاه و بخشهایی از تویسرکان، نهاوند و اسدآباد در استان همدان.

البته برخی ادعا کرده اند که زبان لکی عضوی خارج از زبان کردی و لری میباشد. درتاریخهای گذشتگان از جمله تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی از الشتر به عنوان یکی از ایالات بزرگ کردستان یاد شده است.

زبان لکی در طول تاریخ وسعتی به مراتب بیشتر از امروزه را شامل میشده است، اما تا قبل از براندازی نظم تاریخی لرستان در زمان رضاشاه پهلوی تقریبا تمام طوایف لر کوچک (غیر از چند طایفه در خرم آباد، پلدختر و اندیمشک که به گویشهای لری خرم آبادی، پاپیونه و غیره... صحبت میکنند (که هرکدام از این گویشها نیز به نوبه خود واژگان لکی دارند) به لکی تکلم میکرده اند.

نگاه کنید به: مقدمه فرهنگ فارسی – دکتر محمد معین و مقدمه لغتنامه دهخدا ، بخش نخست ، زبانها و لهجه های ایرانی. Mehdi-iul ۱۶:۲۰, ۱۵ ژوئیه ۲۰۰۶ (UTC)

زبان لکی

منابعى که لکى را از شاخه کردى مینامند عبارتند از :

  1. دایره المعارف بزرگ اسلامی، جلد دهم، تهران 1380 ، س. 548-549
  2.  Rüdiger Schmitt: Die iranischen Sprachen in Gegenwart und Geschichte. Wiesbaden (Reichert) 2000,.
  3.  Rüdiger Schmitt (Hg.): Compendium Linguarum Iranicarum. Wiesbaden (Reichert) 1989,
  4. http://www.ethnologue.com/show_family.asp?subid=90039
  5.  Kurdish language - Britannica Online Encyclopedia
  6.  آیت محمدى. سیرى در تاریخ سیاسى کرد. ا نتشارات پرسمان. 1382
  7.  Ethnologue report for language code:lki
  8.  زبانها و گویش‌های ایران. منبع: کتاب تاریخ زبان فارسی نویسنده: دکتر پرویز ناتل خانلری
  9.  فرهنگ کردى کرمانشاهى، على اشرف درویشیان، (کردى به فارسى)، نشر سهند، تهران،  1375

اگر لک هاى ایران را فارس زبان میدانید: (این زبان در پیوستار تدریجی فارسی-لری-گورانی در میان لری و گورانی قرار دارد ولی همانندی‌های آن بیشتر به سمت لری است.)!!

لک هاى عراق را که تعداد آنها بیشتر از لک هاى ایران است چه میخوانید ؟؟ فارس! یا لر!

طوایف لرستان خود دو بخش اصلى هستند، لر و لک، لک ها را پشتکوهى نیز میخوانند که ساکن بخش هاى شمالى لرستان هستند ، تقسیم بندى زبان لکى به لرى شمالى! از ابداعات شما است.

طوایف لک بخشى از طوایف کرد هستند، دانشمندان بزرگ زبانشناس و ایرانشناس نظیر ملک الشعراى بهار (سبک شناسی) و دکتر پرویز ناتل خانلرى نیز کلا لرها را (همه لرها را !) کرد خوانده اند، در جدایى طلب نبودن این دو که انشالله شکى ندارید!

دکتر پرویز ناتل خانلری زبان لری و بختیاری را همخانواده با کردی میداند.[۱۰]. ولى کاربر مانى لکى را همخانواده با فارسى و لرى میداند!!

در کوهستان بختیاری و قسمتی از مغرب استان فارس ایلهای بختیاری و ممسنی و بویراحمدی به گویشهایی سخن میگویند که با کردی خویشاوندی دارد، اما با هیچیک از شعبه‌های آن درست یکسان نیست، و میان خود آنها نیز ویژگیها و دگرگونیهایی وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فواصل آنها مشخص نشده‌است. اما معمول چنین است که همه گویشهای بختیاری و لری را جزو یک گروه بشمارند.[۱۱].

درتاریخهای گذشتگان از جمله تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی از مناطق لکستان به عنوان یکی از ایالات بزرگ کردستان یاد شده است. در اسناد تاریخى قرن 15-16 میلادى نیز لرها را بخشى از طوایف کرد میدانند نظیر کتاب شرف خان بدلیسى که به فارسى نوشته شده است.

کاربر مانى با 1 منبع (آن هم از یک وبلاگ) مطالب مرا ( با 4 منبع معتبر ) به کنارى زده است! این هم از دانشنامه نویسى به شیوه علمى! تغییرات اخیر در مقاله زبان لکى بیش از ضد علمى است ، مطالب قبلى چندین منبع معتبر داشتند، آنها را پاک کرده یا تغییر داده و به جاى آن یک PDF فایل از ANONBY از یک وبلاگ اضافه کرده!

اولا وبلاگ ها در ویکى منبع به حساب نمیایند، ولى حتا بر مبناى آن وبلاگ هم زبان لکى زبانى کردى است، در حالى که کاربر مانى در اینجا آورده شده است که زبانى فارسى-لرى- گورانى است

فارسى و لرى از شاخه جنوب غربى هستند ولى لکى از شاخه شمال غربى است (به شهادت بیش از 10 منبع معتبر و نام آور.)

همه اینها در مقابل منبع وبلاگى ANONBY ! ولى باز هم ANONBY حتا لکى را کردى مینامد.ojanfar ‏۲۸ مهٔ ۲۰۰۹، ساعت ۱۸:۲۱ (UTC)

  1. زبانها و گویش‌های ایران. منبع: کتاب تاریخ زبان فارسی نویسنده: دکتر پرویز ناتل خانلری
  2. زبانها و گویش‌های ایران. منبع: کتاب تاریخ زبان فارسی نویسنده: دکتر پرویز ناتل خانلری

در هر صورت در مورد طوایف لک قضیه از این قرار است که لک ها در جنوبى ترین منطقه کرد نشین در مرز بین کردها و لرها زندگى میکنند، بنابر اکثریت مطلق منابع موجود زبان آنها کردى است. مانى برمیگردا ند به لرى با 2 منبع یکى، ایزدپناه که خود لر است و در سال 1343 فرهنگ لرى را نوشته بود و در مقدمه آن میگوید که خود لر است و این ایزدپناه دیرتر در سال 1363 فرهنگى هم به نام فرهنگ لکى منتشر کرده و در مقدمه این فرهنگ لکى نوشته است که لکى زبانى است از لهجه هاى لرى! وبلاگیات ANONBY هم که خواه ناخواه مهدورالدم است، ولى من حذف نکردم فقط به پایین صفحه مقاله منتقل کردم. به بحث هاى مقالات لک و لکستان!! هم توجه کنید خود لک ها معترضند, در ضمن لکستا ن هم نام اختراعى است ojanfar ‏۲۸ مهٔ ۲۰۰۹، ساعت ۱۸

ایزدپناه خود لر است و نوشته که لک ها لر هستند !!! خیلى طبیعى است که چنین کسى موجودیت کردها و زبان آنها را انکار میکند، تازه آن هم در مقدمه! فرهنگ لرى و مقدمه! فرهنگ لکى. بررسى زبانشناسانه جدى لازم است. کوچکترین سند و مدرکى براى ادعاهاى خود در مقدمه کتاب فرهنگ لرى و مقدمه کتاب فرهنگ لکى نیاورده است، بلکه ادعا کرده است. سند معتبرى نیست. دکتر خانلرى خیلى بیشتر منابع قدیمى را استفاده کرده است [۱] [۲]

  1. ایزدپناه، ح.: فرهنگ لری، ناشر حمید ایزدپناه، ۱۳۴۳خ.
  2. ایزدپناه، ح.: فرهنگ لکی، موسسه فرهنگی جهانگیری، تهران ۱۳۶۷خ، ص ۱۱.

منابع معتبرترى براى ادعاهاى خودتون پیدا کنید. از وبلاگ ها دیگر استفاده نکنید، من براى به آفرید چند هفته قبل درباره وبلاگ ANONBY نوشتم و وى جواب داد که به وبلاگیات رحم نکنید. اگر میخواهید نظرى را جابیندازید باید از منابع وزین و علمى استفاده کنید.ojanfar ‏۴ ژوئن ۲۰۰۹، ساعت ۱۹:۳۴ (UTC)

این موضوع که لَکی، کُردی است، موضوعی است نیازمند بررسی، بدور از احساسات و تعصب. بررسی که کورکورانه باعث خلط مبحث درآن نشود و با تشابه چند واژه، لکی را لُری و لُری را فارسی نکند.

آن چنان بررسی که، تنها به خاطر تشابه درچند واژه یا شیوه بکار گیری آنها با زبان فارسی، این شبهه را که فلانی چنین گفت، به نظری قطعی و مسلم بدل نکند، که امکان تجدید نظر در آن نباشد و به یکباره لَکی و لُری را از کُردی جداسازد. این موضوع نیازمند بررسی است، و استدلال هاى موجود در این مقاله را دوباره با فاکت هاى موجود در مقالات ANONBY مقایسه میکنم:

استدلال اول:

... برخی لکی را در شاخه زبان‌های کردی از شاخه زبان‌های ایرانی‌تبار غربی قرار داده‌اند.

برخى زبان لکى را در شاخه کردى قر ار نداده اند، بلکه بیش از 10 منبع بسیار معتبر موجود است.

استدلال دوم:

...و برخی دیگر آن را در پیوستار تدریجی فارسی-لری-گورانی در میان لری و گورانی قرار داده ولی همانندی‌های آن بیشتر به سمت لری می‌دانند.

برخی دیگر آن را در پیوستار تدریجی فارسی-لری-گورانی در میان لری و گورانی قرار نداده، بلکه ANONBY صراحتا نوشته که لرى را پیوستار میداند و لکى را از شاخه کردى میداند: در مورد لکی من نظر فتاح را می پذیرم که برای لکی بیشتر نسب کردی قایل است تا لری.

استدلال سوم:

...برخی زبان‌شناسان هم لکی را کاملاً در دستهٔ لری طبقه‌بندی کرده‌اند.

ANONBY این را هم صراحتا رد میکند: در مورد لکی من نظر فتاح را می پذیرم که برای لکی بیشتر نسب کردی قایل است تا لری.

استدلال چهارم:

۷۰ درصد واژگان لکی با زبان فارسی مشترک است. ۷۸ درصد با لری خرم‌آباد و ۶۹ درصد با لری شمالی.

این که ۷۰ درصد واژه هاى لکى و زبان فارسی و ۶۹ درصد با لری شمالی و ۷۸ درصد با لری خرم‌آباد یکى است، به گفته ANONBY دلیل صریحى است که 2 زبان کاملا جدا هستند و مشابهت ها به دلیل همجوارى جغرافیایى است:
به طور تقریبی، انواعی که بین 70-90 درصد تشابه واژگانی دارند ممکن است به یک زبان واحد تعلق داشته باشند یا نه. زبانهای با بیش از 90 درصد تشابه واژگانی معمولا گویشهای یک زبان هستند.

ojanfar ‏۱۵ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۰۱:۴۱ (UTC)

نویسنده: آب آسمان خورشید - ۱۳۸۸/۱۱/٢٩

رضا حسنوند« شوریده لرستانی»

      زبان و ادبیات لکی یکی از زلال ترین  زبانهای موجود دنیا برای  بیان احساس و عاطفه انسانی است ،به گونه ای که  شنونده با شنیدن ابیات نغز و پر مغز لکی، تا لبه های اسطوره و احساس پیش می رود و اگر بخواهد می تواند به فراسوی اندیشه ها گام بگذارد. و این لذت ناک شدن  دل و جان ریشه در توانمندی گستره ی زبان لکی دارد زیرا اگر زبانی نتواند بین واژه ها و احساس و عاطفه افراد  ارتباط پیدا کند تنها به درد مراودات بازاری کوچه و خیابان می خورد و دل را بکار نمی آید.

برای ورود به مدخل و شناسایی قدرت زبان لکی، ابتدا دوبیت از ادبیات لکی را با دوبیت از ادبیات عرب و فارسی مقایسه می نماییم تا بدانیم عمق این ادب تا کجای اندیشه است و بعد قضاوت را به عهده خوانند گان می گذاریم:

حافظ شیرازی را نیاز به توصیف نیست و اهل ادب میدانند که گفته هایش در اوج فخامت و پختگی است و کسی را یارای خرده گرفتن برو نیست این بزرگواردر غزلی با مطلع :

هر  چند  پیرو خسته دل  و ناتوان شدم

هرگه که یاد روی توکردم جوان شدم.....

بیتی دارد که می فرماید:

من پیر سال و ماه  نی ام یار بی وفاست

برمن چو عمر می گذرد پیر ازآن شدم

در این بیت حافظ  بزرگوار یار و معشوق و همان گلواژه ای که  « معلم عشق می شود و اهلش را شاعری می آموزد»  بهانه کرده و اورا بی وفا دانسته و حسن تعلیلی بر پیری خود آورده است و نقص« بی وفایی» را بریار وارد کرده است.

اما شاعر لک زبان گویا می دانسته است که یار منزه و پاک و از هر عیبی مبراست  و به همین خاطر در این بیت اورا مقصر ندانسته و وارد حریم حرمتش نشده و  اندوه دوری از یار را ـ نه خود یار را ـ باعث پیری خود دانسته است بنگرید:

«بزران بزران کی یه پیریمه                      یه کل آخ و داخ دوس دویریمه»

«بگذار زنگها به صدا درآیند و همه بدانند که اگر من پیر شده ام گذشت معمولی روزگار نیست بلکه اندوه فراق یار است وخود او تقصیری ندارد[1]

اهل ادب میدانند که مضمون این دوبیت کدام عارفانه تر است و تقدس
 «  یار» در کدامیک از این دو بیت بیشتر است،  آن یاری که عاشق را پیر کرده یا آن یاری که فراقش عاشق را به پیری نشانده ؟

یکی دیگر از ابیاتی که با ادب لکی قابل قیاس است بیتی است از یکی از فحول ادب عرب به نام امرؤالقیس در کتاب معروف  معلقات سبع بیت 37 ، او می گوید:

...و کَشحٍ لَطیف  کالجَدیلِ مُخَصَّر     و ساقٍ کأنبوب السّقیِّ المذَلّلٍِ....

 

در این بیت شاعر عرب ساق پای معشوق را به  ساقه های نی  ـ انبوب ـ که پر از گره و شکن است تشبیه کرده و لطف تشبیهش به آن حدی نرسیده که خواننده از آن متلذذ گردد و زیبایی مشبه و مشبه به را دریابد  . در حالی که شاعر لک زبان در این بیت:                                  

هو سوزه سوزه سوزه مورموری        ساق سریت پا گردن بلوری

«ای معشوق سبزه گون ! تو گردنی بلورین و ساقه هایی  چون ساقه های طلایی و شفاف گندم داری.»

و براساس آن که باید« مشبه به از مشبه اقوا باشد»شاعر لک زبان  ساق پای معشوق خیالی خود را به به ساقه های بی بند و گره و یک دست و طلا فام گندم ـ بعد از برداشت محصول ـ تشبیه کرده که نه تنها بر زیبایی افزوده بلکه مشبه را نیز تعالی داده است . اهل ادب و بلاغت میدانند که تشبیه خشن عرب و تشبیه لطیف شاعر لک زبان چه تفاوت هایی باهم دارند و این زیبایی برخاسته از لطافت طبع شاعران این زبان است ؟

 با این مقدمه می خواهم وارد اصل مطلب یعنی زبان و ادبیات لکی شوم و چند سطری در این وادی قلم فرسایی نمایم .  ادبیات لکی یکی از زیباترینهاست زیرا روح سرگردان انسان را تابه  حدی شعفناک می کند که جسم نیز به پرواز درمی آید. اما در طول تاریخ بنابر عللی این آینه زرنگار زنگار گرفته شناسایی نشده و اگر هم گوشه ای از آن منعکس شده با نام دیگر ادبیات های مجاور بوده که «کماهو حقه» درشان این زبان  نبوده و بر این زبان جفا شده لهذا به همین بهانه برآنم این ادبیات را از چند منظر آسیب شناسانه مورد مداقه نظر قرار دهم تا پیش از آنکه دیگران متذکر شوند خود به داوری نشسته باشیم.برای آنکه سیر مطلب را بدانیم  بررسیها را براساس این فهرست ارائه خواهم داد:

1-    بررسی ادبیات لکی از نظر مضمون و محتوا با نگرش به؛

1-1-       مسایل بلاغی و ادبی( معانی و بیان و بدیع و عروض)

2-1- بینش افقی و عمودی شعر یا شاعران

3-1- مضامین موجود در شعر لکی

2- جایگاه زبان و ادبیات لکی در میان دیگر ادبیات های مجاور

1-2- در میان ادب فارسی

2-2- در میان استانهای همجوار

3  -  نویسندگان این ادبیات

 

1- بررسی ادبیات لکی از نظر مضمون و محتوا با نگرش

ادبیات لکی  در یک نگاه کلی تصور آن را برای خواننده ایجاد می کند که گویی  این حال و هوا در یک دنیای مجزا تشکیل یافته و  وآن منافذی که باید دنیای دیگری را باآن مشاهده کرد وجود ندارد . و دلیل این بلیه را می توان در عمق محدود شاعران دانست زیرا اعتلا و فخامت شعر در گرو معلومات شاعر است. که در این میان مسایل ادبی و بلاغی جای سخن بسیار دارد.و اگر بسامدی به عمل آیداز بین آرایه های ادبی ،  تشبیه آن هم از نوع محسوس به محسوس جایگاه بیشتری را اشغال می کند.

 مانند این بیت از ملاحقعلی سیاهپوش که خود را ( مشبه )  به توده گل بازمانده قبور( مشبه به ) تشبیه می کند:

هام دمانه دا ژلام ویاران                   مَنم چوین گِل کو منه مزاران

ترجمه:

«همدمان من از کنارم گذشتند و رفتند و من چونان خاک مزاری برجای مانده ام.»

و یا این بیت از گنجینه شفاهی:

وی منگه قسم چنه چه نی که    چن پنجقرونی قی سر وه نی که

ترجمه:

سوگند بدین ماه  که اگر نمیدانی اندازه اش را باید بدانی به اندازه سکه ای است که برای زیبایی بر گریبان زن زیبارخی نهاده شده باشد

و یا این بیت از «خانه داجیوند» که گردن معشوق را به میلی از طلا و پیشانی اش را با مرمر یکسان دانسته:

گردن و او گره میل زره وه           فرقش فرق نیه وه مرمره وه

ترجمه: گردنی( مشبه)  چونان میلی از طلا (مشبه به ) است و پیشانی اش(مشبه ) با مرمر سفید( مشبه به ) تفاوتی ندارد.

 و اغلب این تشبیهات به طرز خراسانی  به نوعی به یار و معشوقزمینی  بر می گردد و در زمینه ها و قوالب خاکی است و  ارتفاع  این اندیشه بیشتر از قامت معشوق نیست. در این ادبیات هرجا که صور خیال اندیشه پخته ای را می طلبد دستان شاعر از رسیدن به بلندیهای بلاغی جا می ماندو به دامنه ها اکتفا می کند .حال ممکن است در این میان کسی بر نگارنده خرده بگیرد و بگوید چنین نیست و به گونه ای دیگر است.  اما باید گفت که این سطور زاده سالها تحقیق و بررسی و مطالعه دقیق دواوین شاعران لک زبان است و اگر گفته شود که تا این روزگار کسی به اندازه نگارنده بر و بوم زبان لکی را نکاویده و درآن تفحص نکرده ،سخنی به گزاف نیست، پس احق و اولی به قضاوتم زیرا اگر چیزی می گویم براساس مستندات ادبی است نه بر اساس ذوق بی تخصص، و نمی پذیرم کلام کسی که نه سوادش را دارد و نه معلوماتش را و آنگاه بیاید در این باب فتوا صادر کند که چنین است و چنان است، لهذا آنچه گفته می شود از روی علم به این زبان و مطالعه و پشتوانه علمی و ادبی در متون آن  است و به صرف دانستن دو بیت شعر و چاپ چند مقاله و شنیدن چند به به و چهچه نیست؟!!

در این ادبیات معمولا تشبیه و مراعات و تضاد بیشترین باربسامد  ادبی را بردوش می کشند و مباحثی چون مجاز و استعاره و کنایه رنگ کمتری دارند . و افق دید شاعران این زبان چونان ادب پارسی بلند نیست و تا حریم یار زمینی بیشتر نمی رود  گرچه در سرودن این ابیات به زبان لکی، مقاصد دیگری در نظر شاعران بوده ولی متاسفانه شاعران بدان مقاصد توفیق نیافته.و این برداشت براساس مضامین موجود در ادب لکی است که کل این ادبیات حول آن می چرخد  و عمده ی این موارد به قرار زیرند:

خدا/ دین/ ائمه/ معشوق/طبیعت/ نبرد/ مسائل اجتماعی مانند فقر و فاقه و .../ انعکاس کارکرد حکومت ها/ زنان/ و...

و عمده مبحث ادبی در این ادبیات حول محور عروض می چرخد زیرا ادبیات عامه و فولکلور ها یا به عبارت درس خوانده ها فهلویات ـ که بیشترشان نمی دانند فهلویات یعنی چه ـ  عروض تکامل یافته ای ندارند و ادبیات لکی هم از این نقیصه به دور نمانده است و فحول این وادی دچار لغزشهای بسیار شده اند که بعضا برای اهل تخصص قابل قبول نیست  و اگر امروز خود نگوییم ایرادمان چیست فردا برما خواهندخندیدـ که بنده این ایراد را به عهده نساخان و راویان بیسواد می گذارم - به عنوان مثال ابیات قصیده بلند( مه مدح او شهی مکم...)  ملا منوچهر کولیوند وزنشان به این صورت است:

بیت اول:مفاعلن چهار بار؛ بحر هزج مقبوض

بیت دوم: مستفعلن چهار بار؛ بحررجز مثمن سالم

بیت سوم:بیت اول تا هفتم باز  مفاعلن و هزج مقبوض

بیت هشت و دوازده و سیزده و چهارده : باز رجز مثمن سالم

و..... قابل ذکر است ممکن است کسی برآن باشد که این مقوله از اختیارات شاعری است اما باید گفت در هیچ نوشتهای این گونه سهویات جز ء اختیارات نیست و اگر کسی در صدد توجیه این مقوله بااستفاده از  اختیارات شاعری در عروض باشد کمی عروض بخواند برایش شفابخش تر است تا دفاع از این مقوله ها ـ البته بنده در مقدمه  کتاب  دیوان میرزا شفیع مصدق این مقوله کما و کیفا کاویده ام که خوانندگان را به خواندن  آن مقدمه توصیه می کنم -

یکی دیگر از ویژگی های صوری  شعر لکی این است که غالبا بیت اول هر شعری  بجز نیم مصراع اول مصراع دوم مابقی تکرار یک مقوله است و به ظاهر سنتی در این ادبیات شده و از محسنات گردیده است به عنوان مثال در یک نمایش بصری به این سان قابل نمایش است:

=========/=========                      +++++++++/=========

بنگرید:

از خانمیرزا اولاد قبا

خان  دارام  رو،  خان  دارام  رو         

  میرزام خاص خیال، خان دارام رو

از ملاحقعلی

فنجان بازی کرد فنجان بازی کرد  

  شیرین وه گردم فنجان بازی کرد

و هزاران مثال بی شک و تردید.

اما بارزترین ویژگی عروض شعر لکی که قرن ها برآن حاکم بوده حضور وزن عروضی؛ فع لن فعولن فع لن فعولن، بحر متقارب مثمن اثلم

ـ  ـ /U ـ ـ/ ـ  ـ/U  ـ ـ/  

و یا به تقطیعی دیگر« مستفعلاتن مستفعلاتن بحر رجز مربع مرفل»

ـ  ـ U ـ ـ/ ـ  ـ U ـ ـ/  

می باشد که قطعا به تاسی از شاهنامه بوده که تمام شئون زندگی لک زبانان را در سیطره دارد ، و شاعران به گونه ای با این وزن  مانوس بوده اند که گویی وزن دیگری در ادب پارسی وجود نداشته تا بدان شعر بسرایند. برهمین اساس نگارنده بعد از سال ها زحمت و رنج و دانستن تک وزنی و ناتوانی های آن  توانستم این بلیه را از جان و روح شعر و  شاعران لک زبان دور کنم و موضوع و محتوا را با وزن پیوند دهم و اوزان دیگر شعر پارسی را هم  بکار ببریم که الحمدلله با کوشش دیگر عزیزان شاعر به این توفیق تاحدی مقبول دست یافته ایم .

2- جایگاه زبان و ادبیات لکی در میان دیگر ادبیات های مجاور

و اما جایگاه این ادب در میان ادب پارسی هنوز به واقعیت و حقیقت شناخته نشده زیرا هرمحققی که پای در این استان نهاده  بدون استثنا ابتدا وارد خرم آباد شده و بنابر زبان میزبانان و راهنمایان خود ، ز با ن گستره وسیع لرستان را را لری قلمداد کرده و از نام زبان لکی  دورماند ه اند   و بعد از سال ها بعضی از نویسندگان تازه فهمیده اند که؛ نه بابا آن زبانی که لری اش نامیده اند سهو بوده و می بایست لکی اش می نامیده اند و ننامیده اند و اشتباه پر طنطنه مستشرقین اروپائیان را درنام کانگورو مرتکب شدند :

« سالها پیش سیاحی از اروپائیان که به استرالیا رفته بود با دیدن حیوانی دست کوتاه و جهنده نامش را از یکی از بومیان می پرسد و او می گوید :

کانگورو

یکصد سال حیوان بیچاره به این نام مسمی شد ولی اروپاییان  بعدا فهمیدند آن بومی مادر مرده  به زبان خودش در جواب آن اروپایی گفته :

نام این حیوان را  نمی دانم.

 و اروپایی مادر مرده هم خیال کرده واژه کانگورو نام این حیوان است و سال ها به این نام متهمش کردند؟!! و درست ماهم به این سرنوشت دچار شده ایم و امید است بعد از سال ها هم که شده ،مارا به نام خود بدانند و لرهای عزیز و گرامی را دارای یک ادبیات دیگر بدانند.

اما ادبیات لکی  در میان استانهای همجوار متاسفانه وضع اسف بارتری دارد به گونه ای که ادبیات لکی را شعبه ای از ادبیات کردی میدانند و بدبختانه این نظر بیشتر از جانب کسانی است که نه سوادش را دارند و نه موادش را و به صرف یافتن  چند شباهت  مختصر فتوا ی یکی بودن  این دو زبان صادر می کنند و نمی دانند؛ پسته بی مغز اگر لب واکند چه می  شود؛ نگارنده بعد از ربع قرن تدریس در مقاطع مختلف تحصیلی دانشگاهی و دبیرستانی وکسب تجربه در  این همه سال ؛ به خود اجازه این سخنان را میدهم وگرنه، نه عرض خود را می برم و زحمت دیگران را میدارم.

 سخن نگارنده در باب دو بودن زبان لکی و کردی  این است :ساختار واژگانی و قواعد دستوری و دامنه واژ ه ها و حیطه جغرافیایی همه دال برآن است که کردهای عزیز خویشند و ماخود و کاری با نقشه های سیاسی از پیش طراحی شده دراین  وادی نداریم .درست است سال های سال شاعران ما به علت ناآگاهی بر زبان فخیم خود  به سبک و سیاق ادب کردی  شعر می گفتند اما آیا امروزه چنین است ؟ مگر اقبال لاهوری که دیوان عظیمی به فارسی دارد هنوزکسی گفته که او ایرانی است. شما بروید و قاموسهایمان را ملاحظه کنید ببینید چه اندازه اختلاف واژه و دستور و قواعد  و دلیل بر افتراق داریم نه بر اشتراک.

به هر حال و به صد هرحال نگارنده که تمام هم و غم خود را مصروف اعتلای فرهنگی ودر عین حال  بی تعصب زبان لکی نموده، اظهار میدارد که ادبیات ما یک ویژگی منحصر به فرد دارد و وابسته ادبیات  همسایگان نیست آنان محترمند و مانیز مکرم، جای آن دارد که دیگر مارا سربار ادبیات خود نکنند و مارا از خود ندانند. ما نه منکر تشابه در فرهنگهاییم ونه متعصب زبان خود اما:

 .... هندیان را اصطلاح هند به                سندیان را اصطلاح سند به

نگارنده سال های سال با زحمات طاقت فرسا  و کسب تجربه و در انجمنها و جشنواره ها و مطالعه دواوین و کتب مختلفه، رباعی و دوبیتی؛ قالب و مضمون و وزن شعر  زبان و ادبیات لکی را با توجه به ابعاد آسیب شناسی از دهه    60  13به بعد روبه اعتلا برده و شاگردانی در این زمینه و این حوزه شناسایی و به جامعه معرفی کرده ام  زنده نموده و مطمئنم شاگردانم از من هم پیشی خواهند گرفت زیرا ذوق سرشار و آگاهی بلند آنان به همراه ویژگی های  این زبان می طلبد که روزبروزدر ادبیات  پیشرفت حاصل شود. و اگر امروزه به سبک و سیاق و مضامین ملایان شعرمان سخن نمی گوییم به دلیل آن است که نه تنها راه خود را پیدا کرده ایم بلکه توانسته ایم  از تکرار نجات پیدا کنیم  و روبه ابداع آوریم و هزاران سخن دیگر. 

بهر حال جمعتان را دعای خیر بدرقه راه باد و از ما به ما یادکنید تا نیکتان یاد کنیم .


 

1- لازم به تذکر است آنانکه واژه «بزران بزران »  را از بزران و بزچران میدانند و آن را منادا می پندارند و به معنی:  ای بز ران و ای بزچران!  می دانند از عمق موسیقی لرها بی خبرند و مداقه و تامل نیاز وافر دانسته های آنان است.

مطالب قدیمی تر »
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :